| <-پالیزنت->
|
همه چیز
| <-BlogTitle->
<-BlogDescription-> |
|
در سال 1992 در نشست سران کشورهای جهان در ریو ، روز 22 مارس هر سال به نام روز جهانی آب برای زندگی و بقای انسان از سوی مجمع عمومی ملل متحد نامگذاری و تعیین شده است. لذا موضوع مشکلات و مسائل بحران آب، و عدم مدیریت علمی و برنامه ریزیهای همه سو نگر برای کنترل و گسترش فزاینده آلودگی منابع آب - در حاکمیت آخوند ها - در ایران، بخصوص از جنبه سیاستهای زیستمحیطی بین المللی و منطقه ای، به گونه ای ویژه ای عرض اندام می کند.
ابتدا باید عنوان شود که، اخبار و اطلاعات مربوط به آلودگی منابع و آب آشامیدنی در ایران، بنابر قانون نحوه جلوگیری از آلودگی آب در رژیم جمهوری اسلامی محرمانه تلقی می گردد. (مدارک و اطلاعاتی که جنبه محرمانه دارد و توسط مسئولان در اختیار سازمان حفاظت محیط زیست گذارده می شود، کاملا محرمانه تلقی شده و جز در موارد قانونی مورد استفاده قرار نخواهد گرفت، مصوب 16/4/73، تبصره 2 ماده 2).
هم چنین لازم به توضیح است است که در نظام آخوندی، علاوه بر وزارت نیرو، وزارتخانه های دیگری چون وزارت بهداشت، مسکن و شهرسازی، جهاد سازندگی، کشاورزی و سازمان حفاظت از محیط زیست و سازمان - شرکت های- آب و فاضلاب - وابسته به بنیاد مستضعفان و جانبازان- در زمینه حفاظت از منابع و آب مشروب کشور مسئولیت دارند و ریاست عالیه حفاظت از محیط زیست و منابع آب در کشور، در دست ریاست جمهوری رژیم، سید محمد خاتمی قرار دارد.
تعریف کلی آلودگی آب
آلودگی آب از افزودن هر جسم خارجی به ترکیبات طبیعی آن حاصل می شود، بطوریکه اگر کیفیت فیزیکی، شیمیایی و یا بیولوژیکی آن طوری تغییر نماید که برای انسان و سایر موجودات و کشاورزی غیر قابل مصرف و مضر باشد، آلودگی پدید آمده است. معمولا آبی را آلوده می گویند که مقدار اکسیژن محلول در آن از مقداری که برای زندگی آبزیان ضروریست کمتر باشد. از اینرو هر مصرفی از آب به کیفیت ویژه ای نیاز دارد و برای هر نوع استفاده ای استانداردهای بین المللی معینی تدوین شده است که، از دیر باز در کشورهای پیشرفته صنعتی و حتی همسنگ ایران در جهان رعایت و اجرا می گردند.
متاسفانه در دوران حکومت آخوندی، نه تنها بحران کم آبی کشور را تهدید می کند، بلکه علاوه بر آن همه منابع آبی نیز در معرض خطرات آلودگی قرار دارد. (حدود 70 درصد از منابع آبهای سطحی و زیرزمینی کشور در معرض انواع آلودگی شیمیایی، بیولوژیکی و دیگر قرار دارد، معاون وزیر نیرو، روزنامه کیهان، 8 اردیبهشت 70).
طبق آخرین آمار ارائه شده در گزارش بانک جهانی در مورد اوضاع محیط زیست و منابع طبیعی آب در ایران که در سال گذشته ارائه شد، (هر ساله بیش از 20 میلیون تن گنداب و فاضلابهای شهری، صنعتی و شیمیایی تصفیه نشده به آبهای سطحی، زیرزمینی، دریای خزر و خلیج فارس وارد می شوند. علاوه بر آن روزانه 45 هزار تن زباله در شهرهای کشور تولید می شوند که این رقم به جز تولید زباله در روستاها، بخش صنعت و مواد رادیوآکتیو و دیگر در کشور است که عدم وجود امکانات مناسب و مجزا برای دفع علمی آنان، یکی از عوامل عمده و مهم آلودگیهای منابع آبی و شرب در کشور می باشد. آمارهای جهانی تازه نشان می دهد که هر سال دست کم 2/1 میلیون بشکه نفت و ترکیبات هیدروکربنها - معادل 160 هزارتن مواد سمی- در آب های خلیج فارس در محدوده ایران سرازیر می شود. باضافه اینکه روزانه حدود 6/2 میلیون بشکه آب مخلوط با نفت خام به رودخانه ها و دریاهای ایران می ریزد. تاکنون نزدیک به 163 رودخانه آلوده در کشور شناسایی شده اند که 60-70 رودخانه بیشترین آلودگیها را دارند. بیشترین آلودگی رودخانه ها ناشی از فعالیت های صنعتی و ورود فاضلاب های شهری و روستایی است.
البته روند تخریب جنگلها و خاک مراتع - که برای جذب، نگهداری وانتقال ریزش باران به سفره های زیر زمینی و سطحی اهمیت بسیاری دارند- هم چنان رو به افزایش است. روزانه 340 هکتار و در هر سال 120 هزار هکتار جنگل در کشور تخریب می شود. و سالانه دو میلیون تن خاک مراتع دچار فرسایش و نابود ی می گردد. آلودگی خاک با آلودگی آب نیز بدون ارتباط نیست.
اثرات آلودگی آب مستقیم یا غیر مستقیم بر روی محیط اطراف، گیاهان و بقاء و تنوع زیستی جانوران و آبزیان تاثیر می گذارد. در دو دهه اخیر 50 در صد پستانداران و 20 درصد پرندگان و درصد بالایی از ماهیان و آبزیان دریایی در معرض تهدید و انقراض کامل قرار دارند و جمعیت حیات وحش حتی در پارکهای ملی و حفاظت شده توسط ارگانهای مربوطه نظام آخوندها به شدت کاهش یافته است.
مشکلات زیستمحیطی آب و واردشدن آلودگی به زنجیره غذایی انسان، هر ساله هزاران ایرانی را نیز مبتلا به بیماریهای بهداشتی اجتماعی دچار کرده و میلیاردها تومان به اقتصاد ملی و توسعه کشور ایران خسارت وارد می نماید، برگرفته از روزنامه شرق، 24 اسفند 1383).
البته مقامات زیستمحیطی و امور آب در رژیم جمهوری اسلامی، تاکنون پاسخگوی تصمیمات، اقدامات و رفتارهای خود و تاثیرات مخربی که بر منابع محیط زیست واکولوژیکی ایران داشته اند، نیستند، بلکه دامنه فاجعه کنونی و مداوم آلودگی منابع آبی را نیز بمنظور اهداف و منافع سیاسی رژیم، هرچه بیشتر گسترش داده و آنرا تشدید می کنند. (اطلاعات خبرنگار بازتاب حاکی از آن است که، ماموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در صدد اجرای طرح حمله میکروبی به - منابع آب - ایران هستند. بنابراین گزارش ماموران سیا قصد دارند، با استفاده از تعدادی از اعضای یک گروه تروریستی با تجربه.......، یک محموله مواد و سلاحهای میکروبی را وارد کشور کرده و با انجام عملیات تروریستی منابع آب آشامیدنی برخی از شهرها واهالی آنانرا مسموم کنند! سایت خبری بازتاب، 12 شهریور 1383).
عوامل و دلایل ویژه آلودگی منابع آب
به طورکلی، مشکلات و مسائل رشد بی رویه و تراکم جمعیت، عوامل آلودگی هوا و بارش باران به حالت اسیدی، کاربرد شوینده ها و مصارف فرآورده های بیشمار شیمیایی، دفع نادرست فاضلابهای شهری و پسابهای صنعتی، اثرات استفاده گسترده از سموم مختلف ضد آفات گیاهی و کودهای شیمیایی و حیوانی در کشاورزی و موارد دفع غیر بهداشتی زباله های شهری و سایر آلوده کننده ها ونفوذ آنان به آبهای طبیعی، از دلایل مهم خسارات محیطی و آلودگیهای منابع آب آشامیدنی در شهرها بوده اند. این عوارض در مقیاس مملکت ما با توجه به مجموعه شرایط بحران سیاسی و عدم رسیدگیهای لازم قانونی و تکنیکی زیست محیطی در طی 26 سال گذشته، منابع قابل استفاده آبهای جاری و زیرزمینی را به سرعت محدود و با بحران آب روبرو کرده است. در این جا به برخی از مهمترین عوامل آلودگی منابع آب اشاره می شود.
اکثر شهرهای ایران و به طور خاص تهران از لحاظ آلودگی منابع آب، بیش از هر زمانی با معضل پابرجای روش دفع فاضلابها روبروست. همچنان یک روش بسیار قدیمی دفع فاضلاب از خانه و کارخانجات، از طریق اتصال لوله های غالبا باریک و جاری ساختن این فاضلابها به جوی آب خیابانها و نهرها می باشد. متاسفانه این روش، که در حال حاضر در اکثر نقاط دنیا به خصوص کشورهای اروپایی و آمریکایی منسوخ و قدغن گردیده است، در ایران هنوز به طور گسترده یی- حتی در ساخت بناهای جدید- متداول است. در حالی که این روش غیر اصولی، بهداشت عمومی را هم به خطر می اندازد. بطور مشخص این وضع در شهر بسیار بزرگ تهران با بیش از 14 میلیون جمعیت بسیار حاد شده است. در تهران به علت فقدان سیستم دفع فاضلاب، عملا تمام فضولات انسانی همراه با بار سنگینی از مواد پاک کننده، سموم موا د تولیدات پالایشگاه نفت، فاضلاب بیمارستانها و کارخانجات صنعتی گوناگون، مراکز بیشمار پادگانها و آزمایشگاهها ی مخفی برنامه های میکرو شیمیایی و سایتهای نظامی هسته ای رژیم آخوندها، راهی منابع آب سطحی و زیرزمینی می شود. و متاسفانه در هزاران خانه در جنوب شهر تهران از طریق چاههای آب خانگی، ازاین آب آلوده بیماریزا و کشنده استفاده می شود.
امروزه در کشورهای پیشرفته از آب فاضلابهای شهری، پس از عملیات دقیق تصفیه اولیه و جداسازی مواد جامد و رسوب کننده از مایع، بیشتر در شستشوی خیابانها و آبیاری فضای سبز درون شهرها استفاده می کنند، یا با توجه به کیفیت آب تصفیه شده، بسته به جنس و بافت زمین، و نوع کشت محصولات، در توسعه کشاورزی نیز بکار می برند. اما در منطقه تهران به کار گیری فاضلاب خام و تصفیه نشده جهت آبیاری کشاورزی و هم چنین استفاده از لجن حاصل از روش عقب افتاده تبخیری پخش فاضلاب در زمین یا لجن چاههای جذب کننده فاضلاب به عنوان کود کشاورزی در منطقه ورامین و اطراف تهران، تاکنون معایب و مشکلات بهداشتی زیادی به همراه داشته و چیزی نبوده است جز محیط کشت و پرورش باکتریهای بیماری آفرین. گفتن ندارد که، در منطقه تهران آلودگی آبهای زیرزمینی و خاکها به خاطر نفوذ فاضلابهای خانگی و صنعتی، یک چرخه مرگبار ایجاد کرده است. آب لجن جویها و فاضلاب پس از خروج از شهر برای آبیاری مزارع سبزی و محصولات کشاورزی مورد استفاده قرار می گیرد و سپس این سبزی تره بار و محصولات در تهران و بسیاری شهرکهای اطراف به مصرف شهروندان می رسد. به این شکل چرخه یی که در یک کانون آن آلودگی و در کانون دیگرش بیماری قرار دارد، زنجیره ای مداوم ایجاد می شود و پیوسته تکامل پیدا می کند.
در 26 خرداد 1383 به گزارش قلم سبز ایران در مورد فاجعه زیستمحیطی آلودگی نفتی و گازوئیلی روستای اسماعیل آباد شهر ری، با تشدید آلودگی نفتی آب چاه های این روستا و نیز مناطق اطراف و خشک شدن بسیاری از سبزی کاری ها، برخی کشاورزان مجبور به استفاده از فاضلاب تهران برای آبیاری مزارع خود شده اند. روستای اسماعیل آباد شهر ری با 270 خانوار جمعیت و وجود 400 هکتار اراضی کشاورزی، حتی بعد از سپری شدن چندین ماه از این واقعه هولناک، همچنان از برخورداری از آب شرب بهداشتی محروم است. به رغم اعتراضات گسترده اهالی روستا، تاکنون نه تنها شرکت نفت، بلکه سازمان محیط زیست و امور آب و فاضلاب هم در نظام آخوندی هیچ اقدام موثری صورت نداده است. در عرض چند ماه گذشته، مراجعه ساکنان روستا به خانه بهداشت اسماعیل آباد در اثر ابتلا به بیماری های پوستی و عفونت های ریوی و گوارشی رو به افزایش است. و در همان اوایل واقعه بیش از 13 مورد بیماری چشمی و 45 مورد بیماری زنانگی در بین کودکان و زنان این روستا گزارش شده است که بنا بر تحقیق کارشناسان، علت آن آلودگی آب های زیرزمینی شهر ری با مواد نفتی و گازوئیل مجتمع صنعتی پالایشگاه نفت و پتروشیمی است.
باید در نظر داشت که این مشکلات حتی در مورد شبکه های لوله کشی شده هم وجود دارد. آب آشامیدنی در روستاها و شهرکها، حتی اگر تاکنون لوله کشی هم شده باشند و یا درآینده در دستور کار ارگانهای زیستمحیطی نظام آخوندها قرار گیرند، به علت آلودگی سرچشمه سطحی و زیرزمینی آن و فرسودگی تجهیزات تصفیه، کهنگی و خرابی شبکه های آبرسانی شهری و کشاورزی و غیره، از کیفیت مطلوب و سالم برای مصرف مردم برخوردار نیست.
(لوله کشی آب تهران به طور متوسط حدود 30 سال عمر دارد و به دلیل پوسیدگی، 30 درصد تلفات آب داریم، روزنامه همشهری، 17/3/72). (عدم وجود تصفیه خانه های کافی برای آب و کمبود شدید مخازن ذخیره، باعث می شود تا در غالب موارد آب از منابع تولید که چاهها هستند، بدون پاکسازی به طور مستقیم به شبکه لوله کشی شهر پمپاژ نمائیم، مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب گیلان، روزنامه ابرار، 14/8/74).
مشکل جدی دیگراینست که، درعرض 26 سال گذشته با اجرای برنامه های شهرسازی در کنار سدها و رودخانه ها، آب این سدها و جریانها به وسیله فاضلاب زیرزمینی شهرکها و ساخت و سازها آلوده می شود. در برنامه ریزیها برای احداث سدها و مجتمع های ساختمانی و جاده سازیها، به اندازه کافی با متخصصان محیط زیست مشورت و هماهنگی های لازم نشده و نمی شود. لازم به یادآوری است که بنا بر تجارب بدست آمده، یکی از آثار منفی ایجاد سد بر رودخانه ها و یا شهرک سازیها در کنار جریانهای سطحی، ازدیاد بی رویه مصارف آب در امور خانگی، کشاورزی و نیز تخریب اکوسیستم طبیعی و زیست گونه های - نادر- جانوری، گیاهی و آبزیان منطقه را در پی داشته است، و به تغییر شرایط طبیعی و خشک شدن دبی آب در محل آبریزها وهم چنین در مسیر عبور این رودخانه ها انجامیده است.
(رئیس اداره محیط زیست شهرهای چالوس و نوشهر هشدار داده است که آلودگی های ناشی از عملیات احداث آزاد راه تهران- شمال رودخانه چالوس را با خطرآلودگی بسیار جدی روبرو کرده است. این مقام مسئول خاطر نشان کرده است که به رغم تاکید مسئولان بر سالم سازی! این رودخانه منحصر به فرد، به ویژه برای مهاجرت ماهیان آزاد و سفید عنوان کرد که، عدم توجه بنیاد مستضعفان و جانبازان به ضوابط زیستمحیطی، محیط این رودخانه را به طرز غیرمسئولانه ای آلوده کرده است، فصلنامه صلح سبز، شماره پائیز و زمستان 1378، صفحه 44).
آلودگی رودخانه و دریاچه ها
یکی از دستآوردهای شوم حاکمیت آخوندی بر میهن ما، آلودگی و خشک شدن منابع رودخانه ها، دریاچه ها و قناتهای تاریخی کشور است. زندگی در بسیاری از رودها و جویبارها به علت دریافت زباله و سموم، رو به مرگ می رود، و طبیعتا در صورت استفاده آب آلوده این رودخانه ها، بروز بیماریهایی عفونی، روده ای، التور، هپاتیت و حصبه و حتی در دراز مدت سرطان وجود دارد. اخبار زیر گوشه هایی از کارنامه جنایت رژیم آخوندها نسبت به منابع محیط زیست و مردم ایران است.
1- اوضاع دریاچه سد لتیان، که 40 درصد آب مصرفی تهران را تامین می کند، نمونه گویای همین فاجعه است. ماهنامه برگ سبز حدود 10 سال پیش (شماره 24، دیماه 74، صفحات 26 تا 29) درباره این بیمار در حال مرگ و برخی عوامل آلاینده آن - که به گونه ای در مورد وضعیت دریاچه های نقاط دیگر کشور نیز عینا صدق می کند- چنین نوشته بود.
چیزهایی در این دریاچه دیدیم و شنیدیم که نسبت به آینده آب تهران نگرانمان کرد. هر ساله یک میلیون متر مکعب لای در داخل سد رسوب می کند که لایروبی آن تاکنون وتا بدین ساعت امکان پذیر نشده است. تاسفبار این که تمام درختان حاشیه دریاچه کاملا خشک شده اند و علت آن چیزی نیست جز آلودگی محض آب. افسوس، آبی که باید حیات بخش باشد، مایه خشکیدگی درختان گشته است. شواهد موجود دال بر توجهی مسئولان امر است، چرا که در غیر این صورت باید اقدامی برای رفع آن می شد. از عوامل بسیار مهم در آلودگی دریاچه لتیان این که به طور مستقیم و عمدی فاضلاب ویلاها به درون دریاچه تخلیه می شود. بدتر این که به تازگی شنیده ایم وزارت مسکن و شهرسازی تصمیم به ساخت و ساز شهر بزرگ لتیان در کنار این دریاچه دارد. آیا عمق فاجعه را درک می کنید؟ نه تنها درختان حاشیه دریاچه، که ماهیهای کوچک آن هم جان سالم به درنبرده و همه در جای جای دریاچه مرده اند. در واقع این طور به نظر می رسد که هر جانداری از این آب دریاچه استفاده کند، مرگش حتمی است. در حال حاضر می توان گفت نسل قزل آلا در دریاچه از بین رفته است. دو چشمه با منظره طبیعی بسیار زیبا در ساحل دریاچه وجود دارد و دائم از ارگانهای مختلف مهمان می آورند، تخت می زنند وبا نارنجکهای بی صدا که به آب می اندازند، آب با شعاع 15 متر بالا می آید و از پس آن، جسد ماهی است که به روی آب شناور می شود. شیرابه زباله هایی که در درون دریاچه می ریزند باعث کشته شدن یک میلیون ماهی شد. در سال 62 نیز بر اثر نشت شیرابه زباله های - محل قدیمی دفن زباله آبعلی- به درون دریاچه پائین دست سد درجاجرود، حدود دو میلیون ماهی قزل آلا تلف شد. آدم اینها را به چه کسی باید بگوید، اصلا چه کسی اهمیت می دهد. هم چنین شهرداری کناره های ساحل را تراشیده و در آب انداخته است تا آن جا را آماده برای جاده سازی کند. این که چه سودی برای آنها خواهد داشت نمی دانیم، ولی این را مطمئنیم که در مدتی نه چندان دور عواقب این کار دامنگیر خود مسئولان آنها خواهد شد.
2- بزرگترین مشکل محیط زیست دریاهای خزر و خلیج فارس آلودگی هایی با منشاء خشکی است به طوری که الان 90 درصد آلودگی ها و 100 درصد فاضلاب های جوامع شهری حاشیه این دریاها وارد آب آنها می شود. 95 درصد فاضلاب و پساب صنایع و کارخانجات بدون هیچگونه تصفیه ای وارد آب رودخانه ها و دریاها می شود یعنی اصلا تصفیه ای صورت نمی گیرد و هم چنین بسیاری از آلاینده های با منشا خشکی مانند پساب های کشاورزی به طور 100 درصد وارد آب دریا می شوند. سموم دفع آفات و حشره کش ها و عناصر سنگین حاصل فعالیت های صنعتی از دیگر آلاینده هایی است که وارد آب دریا می شوند.....به دلیل الودگی بالا، برداشت بستر رودخانه ها و صید بی رویه ذخایر ماهیان با ارزش دریای خزر در معرض خطر جدی قرار گرفته است. متاسفانه تاکنون هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از روند تخریب محیط زیست دریاها و رودخانه ها در کشور صورت نگرفته است به طوری که در حال حاضر حیات ماهیان دریای خزر و خلیج فارس در معرض خطر جدی قرار دارد، دکتر محمد رضا فاطمی استاد دانشگاه، ایرنا، دوشنبه 18 خرداد 1383.
رشد روز افزون آلودگی در رودخانه های مناطق نوشهر و چالوس نگران کننده است. ورود پسابها، برداشت بی رویه شن و ماسه، نفوذ فاضلاب و شیرابه ها به رودخانه های این منطقه آلودگی زیستمحیطی را شدت بخشیده است. رودخانه های این مناطق نظیر سردآبرود چالوس به معدن زباله تبدیل شده است، مهرنوش کیاکجوری، رئیس اداره حفاظت محیط زیست نوشهر و چالوس، ایرنا، 4/7/2004.
3- فاجعه بزرگ زیستمحیطی در گیلان، روزانه هزاران کیلو گرم انواع زباله های عفونی و بیماری زای بیمارستانها در آب و خاک و جنگل این استان پخش می شود. زباله های عفونی مستقیما وارد آب رودخانه ها می شود و هیچ تصمیم قاطعی گرفته نمی شود و اگر هم موضوع به وسیله افرادی مطرح می شود مغضوب واقع می شوند، شعبانعلی نظامی، مدیر کل محیط زیست گیلان در گفت و گو با قلم سبز ایران، 12 ژوئیه 2004، سایت پیک ایران.
4- نمونه برداری از آب تمامی چاه های میاندوآب نشان می دهد که آبهای زیرزمینی این منطقه کاملا آلوده و غیر قلبل شرب است. فاضلابهای رها شده در اراضی، با توجه به دارا بودن املاح و مواد آلی، جذب زمین شده و در آبهای سطحی و زیرزمینی و خاک های کشاورزی نفوذ می کنند، رئیس اداره محیط زیست میاندوآب، 9/2/1382.
5- برابر اعلام اداره حفاظت محیط زیست شهرستان مهاباد، به علت ورود پساب به رودخانه گدارنقده بیش از 600 هزار ماهی در این رودخانه تلف شدند. کاهش آب رودخانه به علت خشکسالی و نیز افزایش غلظت مواد آلاینده عامل مرگ ماهیان بوده است، فصلنامه صلح سبز شماره پائیز و زمستان 1378، صفحه 44.
6- نوار باریک ساحل شمالی کشور که صرفنظر از ویژه گی های طبیعی آن نقش مهمی در اقتصاد کشاورزی و توریسم دارد، طی سه دهه اخیر به واسطه ........عدم وجود سیستم های دفع فاضلاب در نقاط تمرکز جمعیت شهرنشین، شدیدا تحت تاثیر آلاینده های زیستمحیطی قرار گرفته است. تالاب انزلی زیستگاهی است حفاظت شده و منحصر به فرد که حفاظت از آن وظیفه فراملی می باشد. فعالیتهای صنعتی و کشاورزی طی دهه های اخیر این تالاب زیبا را شدیدا آلوده کرده و باعث مرگ و میر سالیانه هزاران تن از انواع گونه های آبزیان و نادر در آن گردیده است. سرازیر شدن حجم عظیمی از مواد آلاینده، سبب پر شدن تدریجی تالاب انزلی شده است، بطوری که مقایسه عکس های هوایی سالهای 1955 و 1982 مبین این واقعیت است که بیش از 30 درصد سطح قبلی تالاب، خشک و تبدیل به باتلاق گردیده است. ورود پساب های صنعتی و کشاورزی و نیز ورود فاضلاب های شهر رشت عملا موجب تجمع بیش از حد فسفر - و عناصر سنگین- در آب تالاب انزلی شده است. سازمان زمین شناسی کشور، فصلنامه صلح سبز شماره هفتم، صفحه 32، پائیز سال 1380.
7- افزایش و ریزش پسابهای کشاورزی، صنعتی و فاضلاب های شهری تصفیه نشده به منابع آبی استان خوزستان بقاء و تنوع زیستی جانوران، گیاهان و آبزیان..... را غیر ممکن ساخته است. ریزش فاضلاب و پسابهای حاصله از فعالیت صنایع و کشت و صنعت های نیشکر هفت تپه کارون و اهواز، انواع سموم کشاورزی، فلزات سنگین و مواد شیمیایی و میکروبی خطرآفرین را به همراه دارد که منابع آبی استان را تهدید به نابودی می کند. 185 میلیون متر مکعب فاضلاب و پساب توسط صنایع مجاور به رودخانه های کارون، دز، بهمنشیر، اروند در حوزه شهرهای اهواز، ابادان، خرمشهر، دزفول، شوشتر، شوش و هفت تپه تخلیه می شود که حجم فاضلابهای مزبورعلاوه بر پسابهای بخش کشاورزی می باشد. در هر ثانیه 56 متر مکعب فاضلاب خانگی، بیمارستانی، کشاورزی و صنعتی وارد رودخانه کارون می شود. این آلاینده ها حاصل فعالیت بیش از 100 واحد صنعتی - دولتی- در خوزستان است. بطور تقریب بخش عمده منابع آلودگی منابع آبی خوزستان در منطقه آبادان-خرمشهر مربوط به پالایشگاه آبادان است........در همین زمینه وضعیت فاضلاب شهر اهواز به شدت نگران کننده است. در زمان حاضر به علت نبود شبکه های جمع آوری، هدایت و انتقال فاضلاب و آبهای سطحی، پسابهای خانگی، تجاری، صنعتی در حجمی وسیع و نگران کننده بطور مستقیم به رودخانه کارون که تنها منبع آب شرب بیش از 5/1 میلیون نفر از شهروندان خوزستانی است، تخلیه می شود. بالا بودن سطح آبهای زیرزمینی، شیب کم زمین، مقاومت پائین خاک، عدم تناسب شبکه موجود فاضلاب از نظر قطر و شیب و نیز نبود ایستگاههای ساحلی از مشکلات اساسی فاضلاب اهواز است، شهریار عسگری، کارشناس محیط زیست، ایرنا، یکشنبه 17 خرداد 1383.
8- دریاچه ارومیه در حال نابودی است. تاکنون 120 هکتار از دریاچه ارومیه با احداث جاده شهید کلانتری نابود شده است. آخرین تصاویر ماهواره ای از افزایش حجم رسوبات ساخت و ساز دراطراف محل احداث پل میان گذر دریاچه ارومیه خبر می دهد. مجریان طرح بدون آن که گزارش ارزیابی زیستمحیطی میان گذر دریاچه ارومیه را ارائه کنند و بدون اطلاع سازمان محیط زیست! عملیات اجرایی پل میان گذر را آغاز کرده اند، باقرزاده کریمی، کارشناس ارشد دفتر تالاب های سازمان حفاظت محیط زیست، قلم سبز ایران، 12/7/2004، سایت پیک ایران.
9- قنات زارج که از جمله قنات های زنده یزد به شمار می رود به دلیل جریان فاضلاب بیمارستان گودرز در این استان مورد تهدید واقع شده است. جریان و نفوذ فاضلاب علاوه بر تخریب آثار تاریخی، خطرات جانی و آلودگی های زیست محیطی را به دنبال داشته است که در این مورد می توان به آلودگی و تخریب قنات زارج اشاره کرد که قدمت آن به قرن چهرم هجری می رسد و در فهرست آثار ملی نیز به ثبت رسیده است. قنات زارج به دلیل تخلیه فاضلاب بیمارستان گودرز که از جمله مراکز وابسته به اوقاف استان یزد محسوب می شود، دچار آلودگی شدیدی شده است، خبرگزاری سینا، 11/7/2004.
10- سالانه 29 میلیارد متر مکعب پساب کشاورزی، صنعتی و خانگی که دارای حداقل استاندارد لازم بهداشتی هم نیستند وارد پیکره اب کشور می شوند که 4 میلیارد متر مکعب آن مربوط به پساب خانگی است، معاون وزیر نیرو در دولت خاتمی، رسالت 28/12/79.
خلاصه
شواهد فوق مشتی نمونه از خروار است. در یک کلام باید گفت، مشکلات و معضلات آلودگی منابع آب و آشامیدنی در ایران تحت حاکمیت آخوندی بسیار بحرانی، بغرنج و نگران کننده است. اقدامات ساماندهی و حفاظت کمی و کیفی منابع آب، تامین آب مورد نیاز جمعیت روزافزون و ضرورت توزیع درست و بهداشتی آن به حجم بالایی از سرمایه گذاریهای کوتاه و درازمدت در بخشهای مربوطه نیازمند است. برنامه ریزیهای لازم فنی، بهداشتی و زیست محیطی در این زمینه، به ویژه، سیاستگذاریهای دقیق و مترقی، ساختار و سازماندهی پیچیده مدیریت علمی و کارآمد و وجود پرسنل متخصص و مجرب را طلب می کند. حقیقت اینست که بر خلاف ادعاهای مقامهای رژیم در داخل و درنزد مجامعبین المللی در مورد مقابله با بحران آلودگی آب و توسعه شبکه های آب آشامیدنی و غیره، سیاستها و هزینه های کلان میلیاردی سیستم سرکوب و نظامی و طرح و برنامه های دستیابی رژیم آخوندها به تسلیحات هسته ای و بمب اتمی در این سالیان، راه توسعه اقتصادی، صنعتی، کشاورزی و علمی را، که به مدیریت صحیح صنعت آب کشور وابسته است را قفل کرده و آنها را به شدت عقب انداخته است. البته باید در باره چشم انداز بحران کامل آب در کشور گفته شود که، در دنیای امروز مدیریت آب و فاضلاب به یکی از مبانی اصلی مدیریت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در توسعه پایدار بدل شده است. بنابراین در نظام آخوندها در ایران، به ویژه آثار زیانبار فقدان مدیریت اصولی و بهره گیری بی رویه و غیرکارشناسانه از منابع آبی، و بی توجهی به تصفیه آب و فاضلاب و ادامه و گسترش آلودگیهای فزاینده آب شرب، تاکنون زمینه های اوجگیری اعتراضات و بحران اجتماعی را علیه رژیم دامن زده و یقینا در آینده نیز تشدید خواهد نمود.
مقدمه:![]()
اولين آلايندههاي هوا احتمالا داراي منشأ طبيعي بودهاند. دود، بخار بدبو، خاکستر و گازهاي متصاعد شده از آتشفشانها و آتش سوزي جنگلها، گرد و غبار ناشي از توفانها در نواحي خشک، در نواحي کم ارتفاع مرطوب و مههاي رقيق شامل ذرات حاصل از درختهاي کاج و صنوبر در نواحي کوهستاني، پيش از آنکه مشکلات مربوط به سلامت انسانها و مشکلات ناشي از فعاليتهاي انساني محسوس باشند، کلا جزئي از محيط زيست ما به شمار ميرفتهاند. به استثناي موارد حاد، نظير فوران آتشفشان.
آلودگيهاي ناشي از منابع طبيعي معمولا ايجاد چنان مشکلات جدي براي حيات جانوران و يا اموال انسانها نميکنند. اين در حالي است که فعاليتهاي انساني ايجاد چنان مشکلاتي از نظر آلودگي مينمايند که بيم آن ميرود، بخشهايي از اتمسفر زمين تبديل به محيطي مضر براي سلامت انسانها گردد.
تاريخچه آلودگي
دود يکي از قديميترين آلايندههاي هوا است که براي سلامت بشر مضر است. زماني که دود ناشي از آتش حاصله از سوختن چوب توسط ساکنين اوليه غارها جاي خود را به دود ناشي از کورههاي زغال سوز در شهرهاي پر جمعيت داد، آلودگي هوا، بقدري افزايش يافت که زنگ خظر براي برخي از ساکنان آن شهرها وجود به صدا در آمد. در سال ۶۱ بعد از ميلاد سنکا (Seneca) فيلسوف رومي از هواي روم بعنوان هواي سنگين و از
دودکشهاي هود با عنوان توليد کننده بوي بد نام برد. در سال ۱۲۷۳ ميلادي ادوارد اول پادشاه انگلستان ميگويد هواي لندن به حدي با دود و مه آلوده و آزار دهنده است که از سوختن زغال سنگ دريايي جلوگيري خواهد کرد.
عليرغم هشدار پادشاه مذکور، نابودي گسترده جنگلها، چوب را تبديل به يک کالاي کمياب نمود و ساکنان لندن را وادار ساخت تا بجاي کم کردن مصرف زغال سنگ به ميزان بيشتري از آن استفاده کنند. تا سال ۱۶۶۱ ميلادي يعني بيش از يک قرن بعد، تغيير قابل ملاحظهاي در آلودگي هوا بوجود نيامد. چاره جويي و پيشنهادات عبارت بودند از برچيدن تمامي کارخانههاي دودزا از شهر لندن و بوجود آمدن کمربند سبز در اطراف شهر و بالاخره اين چاره جوييها کارساز شد.
شواهدي دال بر علاقمندي جوامع انساني در غلبه بر مشکل آلودگي هوا وجود دارند که از جمله آنها ميتوان از تصويب و اجراي قوانين کنترل دود در شيگاگو سينسنياتي به سال ۱۸۸۱ نام برد. ولي اجراي اين قوانين و قواني مشابه آنها با دشواريهايي مواجه گرديد و براي تميز نمودن هوا يا جلوگيري از آلودگي بيشتر آن تقريبا کاري انجام نشد. در سال ۱۹۳۰ در دره بسيار صنعتي ميوز در کشور بلژيک در اثر پديده وارونگي مه دود در يک فضاي معين محبوس گرديد. در نتيجه ۶۳ تن جان خود را از دست داده و چندين هزار تن ديگر بيمار شوند. حدود ۱۸ سال بعد در شرايط مشابهي در ايلات متحده آمريکا يکي از اولين و بزرگترين فاجعههاي زائيده آلودگيها رخ داد، يعني ۱۷ نفر جان خود را باختند و ۴۳ درصد جمعيت نورا، پنسلوانيا بيمار شدند.
درست سه سال بعد از فاجعه مه دود لندن در سال ۱۹۵۲، که ناديده گرفتن عواقب جدي آلودگي هوا غير ممکن گرديد. در روز سه شنبه ۴ دسامبر سال ۱۹۵۲ حجم عظيمي از هواي گرم به طرف قسمت جنوبي انگلستان حرکت کرده با ايجاد يک وارونگي دمايي سبب نشست يک مه سفيد در لندن شد و اين مه دود به دستگاه تنفسي انسان سخت آسيب رسانده بود و بيشتر مردم بزودي با مشکلاتي از قبيل قرمز شدن چشمها، سوزش گلو و سرفههاي زياد مواجه شدند و پيش از آنکه در ۹ دسامبر از سطح شهر دور شوند ۴۰۰ مورد مرگ مربوط به آلودگي هوا گزارش کردند. اين تعداد تلفات براي متوجه ساختن افکار بريتانياييها جهت تصويب قانون هواي تميز در سال ۱۹۵۶ کافي بود.
اين قانون در ايالات متحده امريکا قانون کنترل آلودگي هوا (قانون عمومي ۱۵۹_۸۴) به تصويب رسيد. اما اين مصوبه تنها موجب به تصويب رسيدن يک قانون مؤثرتر گرديد. اين قانون يکبار در سال ۱۹۶۰ و بار ديگر در سال ۱۹۶۲ بازنگري شد و به قانون هواي تميز سال ۱۹۶۳ (قانون عمومي ۲۰۶_۸۸) که برنامههاي ناحيهاي محلي و ايالتي را براي کنترل هوا تشويق ميکرد و در عين حال حق مداخله را براي دولت فدرال در صورت به خطر افتادن سلامت و رفاه اهالي ايالت در اثر آلودگي ناشي از ايالات ديگر محفوظ نگه ميداشت، الحاق گرديد. اين قانون معيارهايي براي کيفيت هوا وضع کرد که بر اساس آنها استانداردهاي کيفيت هوا و گازهاي متصاعد شده در دهه ۱۹۶۰ ميلادي پي ريزي شد.
اجراي قانون هواي تميز در سال ۱۹۷۰ به آژانس نو بنياد حفاظت محيط زيست (EPA) محول گريديد. قانون به وضع استانداردهاي درجه اول و دوم کيفيت هواي محيط زيست پرداخت. استانداردهاي اوليه متکي بر معيارهاي کيفيت هوا، براي حفظ سلامت عموم مردم، دامنه وسيعي از ايمني را در نظر ميگيرد. در حالي که استانداردهاي ثانوي که آنها نيز متکي بر معيارهاي کيفيت هوا باشند براي حفظ رفاه عموم انسانها، به علاوه گياهان، جانوران، اموال و دارائي هستند.
اصطلاحات قانون هواي تميز به سال ۱۹۷۷ به تقويت باز هم بيشتر قوانين موجود پرداخته است و ملتها را به تميز نگهداشتن مورد ارزيابي و اصلاح دوباره قرار گرفتند. اگر چه اين امکان وجود دارد که تغييرات بيشتري نيز انجام شود، کاملا متحمل است که کنترل آلودگي هوا براي ايجاد شرايطي که تحت آن هوا براي نسلهاي آينده تميزتر و سالمتر نگاهداشته شود، از حمايت بيشتر عامه مردم برخوردار شود.
مقدمه:
اولين آلايندههاي هوا احتمالا داراي منشأ طبيعي بودهاند. دود، بخار بدبو، خاکستر و گازهاي متصاعد شده از آتشفشانها و آتش سوزي جنگلها، گرد و غبار ناشي از توفانها در نواحي خشک، در نواحي کم ارتفاع مرطوب و مههاي رقيق شامل ذرات حاصل از درختهاي کاج و صنوبر در نواحي کوهستاني، پيش از آنکه مشکلات مربوط به سلامت انسانها و مشکلات ناشي از فعاليتهاي انساني محسوس باشند، کلا جزئي از محيط زيست ما به شمار ميرفتهاند. به استثناي موارد حاد، نظير فوران آتشفشان.
آلودگيهاي ناشي از منابع طبيعي معمولا ايجاد چنان مشکلات جدي براي حيات جانوران و يا اموال انسانها نميکنند. اين در حالي است که فعاليتهاي انساني ايجاد چنان مشکلاتي از نظر آلودگي مينمايند که بيم آن ميرود، بخشهايي از اتمسفر زمين تبديل به محيطي مضر براي سلامت انسانها گردد.
تاريخچه آلودگي
دود يکي از قديميترين آلايندههاي هوا است که براي سلامت بشر مضر است. زماني که دود ناشي از آتش حاصله از سوختن چوب توسط ساکنين اوليه غارها جاي خود را به دود ناشي از کورههاي زغال سوز در شهرهاي پر جمعيت داد، آلودگي هوا، بقدري افزايش يافت که زنگ خظر براي برخي از ساکنان آن شهرها وجود به صدا در آمد. در سال ۶۱ بعد از ميلاد سنکا (Seneca) فيلسوف رومي از هواي روم بعنوان هواي سنگين و از
دودکشهاي هود با عنوان توليد کننده بوي بد نام برد. در سال ۱۲۷۳ ميلادي ادوارد اول پادشاه انگلستان ميگويد هواي لندن به حدي با دود و مه آلوده و آزار دهنده است که از سوختن زغال سنگ دريايي جلوگيري خواهد کرد.
عليرغم هشدار پادشاه مذکور، نابودي گسترده جنگلها، چوب را تبديل به يک کالاي کمياب نمود و ساکنان لندن را وادار ساخت تا بجاي کم کردن مصرف زغال سنگ به ميزان بيشتري از آن استفاده کنند. تا سال ۱۶۶۱ ميلادي يعني بيش از يک قرن بعد، تغيير قابل ملاحظهاي در آلودگي هوا بوجود نيامد. چاره جويي و پيشنهادات عبارت بودند از برچيدن تمامي کارخانههاي دودزا از شهر لندن و بوجود آمدن کمربند سبز در اطراف شهر و بالاخره اين چاره جوييها کارساز شد.
شواهدي دال بر علاقمندي جوامع انساني در غلبه بر مشکل آلودگي هوا وجود دارند که از جمله آنها ميتوان از تصويب و اجراي قوانين کنترل دود در شيگاگو سينسنياتي به سال ۱۸۸۱ نام برد. ولي اجراي اين قوانين و قواني مشابه آنها با دشواريهايي مواجه گرديد و براي تميز نمودن هوا يا جلوگيري از آلودگي بيشتر آن تقريبا کاري انجام نشد. در سال ۱۹۳۰ در دره بسيار صنعتي ميوز در کشور بلژيک در اثر پديده وارونگي مه دود در يک فضاي معين محبوس گرديد. در نتيجه ۶۳ تن جان خود را از دست داده و چندين هزار تن ديگر بيمار شوند. حدود ۱۸ سال بعد در شرايط مشابهي در ايلات متحده آمريکا يکي از اولين و بزرگترين فاجعههاي زائيده آلودگيها رخ داد، يعني ۱۷ نفر جان خود را باختند و ۴۳ درصد جمعيت نورا، پنسلوانيا بيمار شدند.
درست سه سال بعد از فاجعه مه دود لندن در سال ۱۹۵۲، که ناديده گرفتن عواقب جدي آلودگي هوا غير ممکن گرديد. در روز سه شنبه ۴ دسامبر سال ۱۹۵۲ حجم عظيمي از هواي گرم به طرف قسمت جنوبي انگلستان حرکت کرده با ايجاد يک وارونگي دمايي سبب نشست يک مه سفيد در لندن شد و اين مه دود به دستگاه تنفسي انسان سخت آسيب رسانده بود و بيشتر مردم بزودي با مشکلاتي از قبيل قرمز شدن چشمها، سوزش گلو و سرفههاي زياد مواجه شدند و پيش از آنکه در ۹ دسامبر از سطح شهر دور شوند ۴۰۰ مورد مرگ مربوط به آلودگي هوا گزارش کردند. اين تعداد تلفات براي متوجه ساختن افکار بريتانياييها جهت تصويب قانون هواي تميز در سال ۱۹۵۶ کافي بود.
اين قانون در ايالات متحده امريکا قانون کنترل آلودگي هوا (قانون عمومي ۱۵۹_۸۴) به تصويب رسيد. اما اين مصوبه تنها موجب به تصويب رسيدن يک قانون مؤثرتر گرديد. اين قانون يکبار در سال ۱۹۶۰ و بار ديگر در سال ۱۹۶۲ بازنگري شد و به قانون هواي تميز سال ۱۹۶۳ (قانون عمومي ۲۰۶_۸۸) که برنامههاي ناحيهاي محلي و ايالتي را براي کنترل هوا تشويق ميکرد و در عين حال حق مداخله را براي دولت فدرال در صورت به خطر افتادن سلامت و رفاه اهالي ايالت در اثر آلودگي ناشي از ايالات ديگر محفوظ نگه ميداشت، الحاق گرديد. اين قانون معيارهايي براي کيفيت هوا وضع کرد که بر اساس آنها استانداردهاي کيفيت هوا و گازهاي متصاعد شده در دهه ۱۹۶۰ ميلادي پي ريزي شد.
اجراي قانون هواي تميز در سال ۱۹۷۰ به آژانس نو بنياد حفاظت محيط زيست (EPA) محول گريديد. قانون به وضع استانداردهاي درجه اول و دوم کيفيت هواي محيط زيست پرداخت. استانداردهاي اوليه متکي بر معيارهاي کيفيت هوا، براي حفظ سلامت عموم مردم، دامنه وسيعي از ايمني را در نظر ميگيرد. در حالي که استانداردهاي ثانوي که آنها نيز متکي بر معيارهاي کيفيت هوا باشند براي حفظ رفاه عموم انسانها، به علاوه گياهان، جانوران، اموال و دارائي هستند.
اصطلاحات قانون هواي تميز به سال ۱۹۷۷ به تقويت باز هم بيشتر قوانين موجود پرداخته است و ملتها را به تميز نگهداشتن مورد ارزيابي و اصلاح دوباره قرار گرفتند. اگر چه اين امکان وجود دارد که تغييرات بيشتري نيز انجام شود، کاملا متحمل است که کنترل آلودگي هوا براي ايجاد شرايطي که تحت آن هوا براي نسلهاي آينده تميزتر و سالمتر نگاهداشته شود، از حمايت بيشتر عامه مردم برخوردار شود.
اِين آلودگِي هواست که طبِيعت زِيبا را در خود گم مِيکند و زندگِي سالم را نه تنها از انسانها بلکه از تمام موجودات سلب مِيکند.
اوزون که جزء اصلِي مه دود است، گازِي است که از ترکِيب اکسِيد نِيتروژن و هِيدروکربنها در حضور نور آفتاب بوجود مِيآِيد. در اتمسفر ، ازن بطور طبِيعِي به صورت لاِيهاِي که ما را از اشعه ماوراِي بنفش محافظت مِيکند، وجود دارد. ولِي زمانِي که در سطح زمِين تولِيد شود، کشنده است.
اتومبِيلها ، کامِيونها و ... ، ِيکِي از اصلِي ترِين منابع اوزون هستند. در سال 1986 ، مقدار حِيرت انگِيز 6.5 مِيلِيون تن هِيدروکربنهاِي مختلف و 8.5 مِيلِيون تن اکسِيدهاِي نِيتروژن توسط خودروهاِي موتورِي وارد هوا شدند. نِيروگاهها ، کارخانههاِي شِيمِياِيِي و پالاِيشگاههاِي نفت نِيز سهم بزرگِي در همِين مساله دارند و نِيمِي از انتشار هِيدروکربنها و نِيتروژن در کشور آمرِيکا مربوط به آنهاست.
صدمات رِيوِي ناشِي از هواِي آلوده به اوزون ، خطرِي است که هر 3 نفر از 5 نفر با آن روبرو هستند. اکثر مردم نمِيدانند که مه دود به غِير از انسان به ساِير موجودات زنده هم آسِيب مِيرساند. مه دود ازنِي ، مسئول صدمات زِياد به درختان کاج و نابودِي محصولات کشاورزِي در بسِيارِي از مناطق کشاورزِي است.
هر مادهاِي که وارد هوا شود ، خواص فِيزِيکِي ، شِيمِياِيِي و زِيستِي آن را تغِيِير مِيدهد و به چنِين هواِي تغِيِير ِيافته ، هواِي آلوده گوِيند.
|
|
|
زبالههاِي موجود در هوا |
در جاِيِي دور ، بالاِي سر ما ، لاِيه نامرئِي و ظرِيفِي از اوزون وجود دارد که ما را از تشعشعات خطرناک ماوراِي بنفش خورشِيدِي محافظت مِيکنند. لاِيه ازن قرنهاست که آنجا بوده است.
ولِي اکنون انسان اِين سپر محافظ را از بِين مِيبرد. کلرو فلوئورو کربنها (CFCS) ، هالونها (halons) ) و ساِير مواد شِيمِياِيِي مصنوعِي ، در 10 تا 50 کِيلومترِي بالاِي سر ما شناورند. آنها تجزِيه شده ، مولکولهاِيِي آزاد مِيکنند که اوزون را از بِين مِيبرد.
CFC ها موادِي هستند که صدها مصرف گوناگون دارند. زِيرا آنها تقرِيبا غِير سمِي و مقاوم در برابر شعله بوده ، براحتِي تجزِيه نمِيشوند. به خاطر چنِين پاِيدارِي ، آنها تا 150 سال باقِي خواهند ماند. گازهاِي CFC به آرامِي تا ارتفاعات 40 کِيلومترِي صعود کرده و در آنجا تحت نِيروِي عظِيم تشعشعات ماوراِي بنفش خورشِيد شکسته شده ، عنصر شِيمِياِيِي کلر را آزاد مِيکنند.
بعد از آزادِي هر اتم کلر قبل از برگشت به زمِين که سالها طول مِيکشد، حدود صد هزار مولکول اوزون را از بِين مِيبرد. سه و شاِيد پنج درصد لاِيه ازن در سطح جهان تاکنون توسط گازهاِي CFC تخرِيب شده است.
با تخرِيب ازن در لاِيههاِي بالاِي اتمسفر ، کره زمِين اشعه ماوراِي بنفش درِيافت مِيکند که موجب بروز سرطان پوست ، بِيمارِي آب مروارِيد چشم و تضعِيف سِيستم دفاعِي بدن مِيشود. با نفوذ بِيشتر اشعه ماوراِي بنفش از لاِيههاِي اتمسفر ، اثرات آن روِي سلامتِي بدتر شده ، بهرهدهِي محصولات کشاورزِي و جمعِيت ماهِيها کاهش خواهد ِيافت و آساِيش هر فرد روِي اِين سِياره تحت تاثِير قرار خواهد گرفت.
اثرات زِيست محِيطِي مقادِير عظِيمِي از مواد زاِيد خطرناک که هر ساله تولِيد مِيشود، موجب نگرانِي بِيش از پِيش شده است. در سال 1983 ، 266 مِيلِيون تن مواد زاِيد خطرناک تولِيد شده است.
کشورهاِي پِيشرفته بِيش از هفتاد هزار ماده شِيمِياِيِي مختلف تولِيد مِيکنند که بِيشتر آنها بطور کامل از نظر اِيمنِي آزماِيش نشدهاند. استفاده نامحتاطانه از اِين مواد ، مواد غذاِيِي و آب و هواِي ما را آلوده کرده ، اکوسِيستمهاِيِي را که ما به آنها متکِي هستِيم، شدِيدا" تهدِيد مِيکند.
مواد شِيمِياِيِي به بخش جدا نشدنِي از زندگِي روزانه ما تبدِيل گشتهاند. ما از وساِيل رفاهِي مانند پلاستِيکها ، پودرهاِي رختشوِيِي و آروزولها که از مواد شِيمِياِيِي ساخته شدهاند، استفاده مِيکنِيم. ولِي اغلب از هزِينه پنهانِي که ناشِي از آنهاست بِيخبرِيم. نهاِيتا آنها از طرِيق محلهاِي دفن زباله ، زهکشِيها و فاضلابها به آب و ِيا زمِين راه پِيدا مِيکنند.
|
|
اگر چه مصرف کنندگان به ندرت محصولات پلاستِيکِي را که روزانه ساخته مِيشود و بسته بندِي که در آن خرِيد مِيکنند، به مساله آلودگِي سمِي ربط مِيدهند، باِيد دانست که اکثر مواد شِيمِياِيِي که در تولِيد و ساخت پلاستِيکها مورد استفاده قرار مِيگِيرند، بسِيار سمِي هستند. برحسب درجه بندِي EPA باِيد دانست که از 20 ماده شِيمِياِيِي که تهِيه آنها موجب تولِيد بِيشترِين مقدار کل مواد زاِيد خطرناک مِيشود، پنج ماده شِيمِياِيِي از شش مورد اولِي ، موادِي هستند که بطور مستمر در صناِيع پلاستِيکسازِي مورد استفاده قرار مِيگِيرند.
ِيکِي از آثار و نتاِيج آلودگِي هوا باران اسِيدِي است. در دو دهه اخِير و در برخِي نواحِي صنعتِي و بر اثر فعالِيتهاِي کارخانهها مِيزان دِياکسِيد گوگرد و دِياکسِيد ازت در هوا افزاِيش ِيافته است. اِين دو ماده در اتمسفر با اکسِيژن و بخار آب واکنش شِيمِياِيِي اِيجاد مِيکند و به صورت اسِيد نِيترِيک و اسِيد سولفورِيک در مِيآِيد. اِين ذرات اسِيدِي مسافتهاِي طولانِي را بوسِيله باد طِي مِيکنند و به صورت باران اسِيدِي بر سطح زمِين فرو مِيرِيزند. چنِين بارشهاِيِي ممکن است به صورت برف ِيا باران ِيا مه نِيز در بِياِيد.
اطلاعات زِيادِي در مورد حرارتهاِي موجود زمِين وجود دارد. با اندازه گِيرِي حرارت و قابلِيت هداِيت آن در چاههاِي آزماِيشِي و معادن و رسوبات کف اقِيانوسها ، اطلاعات مهمِي در مورد حرارت نزدِيک سطح زمِين و همچنِين جرِيان حرارتِي (ِيعنِي مِيزان خارج شدن حرارت داخلِي از زمِين) بدست آمده است. از نظر زمِين شناسِي ، اِين نکته مهم است که بدانِيم اِين حرارتها تا چه مدتِي وجود داشتهاند. آِيا زمِين در آغاز بصورت جسم سردِي بوده و بعد گرم شده ِيا اِينکه همِيشه داراِي همِين درجه حرارت بوده است؟ اِين مسئله بسِيار جالب است.
|
|
زِيرا حرکت جابجاِيِي گوشته که باعث گسترش کف درِياها و اشتقاق قارهاِي مِيشود براِي عمل خود نِياز به حرارت دارد و سرعت آن با افزاِيش درجه حرارت و کاهش غلظت در قسمت داخلِي زمِين ، افزاِيش مِيِيابد. اگر زمِين از ذارت جامد و در درجههاِي حدود 500 درجه ِيا کمتر تشکِيل شده باشد، بنابراِين چگونه مِيتوان وجود سنگهاِي مذاب در آتشفشانها را توجِيه کرد؟ اِين مسئله ِيکِي از دلاِيل اولِيه براِي اِين فرضِيه است که سِيارات از خورشِيد سرچشمه گرفتهاند.
خورشِيد بسِيار گرم بوده بطورِي که قبلا تصور مِيشد حرارت فعلِي زمِين بِيشتر از حرارت ابتداِيِي منظومه شمسِي بوده است. در حال حاضر براِي ما مشخص شده است که زمِين داراِي منبع حرارتِي مِيباشد که از تجزِيه عناصر رادِيواکتِيو مانند اورانِيوم و تورِيم و محصولات جوان آنها بوجود مِيآِيد و اِين منابع حرارتِي بسِيار قابل توجه مِيباشند. مثلا در ِيک سال ِيک کِيلوگرم اورانِيوم حدود 3.1x103 ژول حرارت اِيجاد مِيکند. به علاوه گمان مِيرود که عناصرِي مانند پتاسِيم و روبِيدِيم جزو عناصر رادِيواکتِيو نمِيباشند، بلکه بطور ضعِيفِي رادِيواکتِيو هستند.
|
|
زِيرا آنها داراِي مقادِير کمِي از اِيزوتوپهاِي K40 و Rb87 هستند و همچنِين بازده انرژِي پتاسِيم در زمِين بسِيار کم است. البته فراوانِي پتاسِيم در زمِين بِيشتر از اورانِيم است، بطورِي که پتاسِيم تقرِيبا به عنوان ِيک منبع مهمِي از انرژِي رادِيواکتِيو به حساب مِيآِيد. با وجودِي که ابهاماتِي در مورد تمرکز عناصر رادِيواکتِيو در زمِين وجود دارد، بدون تردِيد اِين تمرکزها مِيتوانند گرماِي مورد نِياز را براِي حرارتهاِي زمِين تأمِين نماِيند.
منابع دِيگرِي نِيز در مورد اِيجاد آزماِيشهاِي مربوط به گرما و حرارت در زمِين وجود دارد. از جمله افزاِيش نِيروِي ثقل و جاذبه آن ، نمونههاِي واقعِي تارِيخ گرماِي زمِين (به عنوان مثال تغِيِيرات در حرارت داخلِي از زمانِي که زمِين تشکِيل شد) بوسِيله مؤلفان مختلفِي ارائه شده است، که با ِيکدِيگر تفاوت زِيادِي دارند. اما تمام آنها همِيشه ِيک شروع نسبتا سرد ، ِيک زمان طولانِي گرما تا حرارت فعلِي زمِين و سپس حرارت نسبتا ِيکنواخت را براِي زمِين فرض کردهاند.
این سری دوست دارم از کامپیوتر براتون بگم منظورم همون سیستم عامل ۱ سیستم ![]()
|
سيستم عامل |
|
|
|
|
مفاهيم کلي
به طور کلي نرم افزارهاي کامپيوتر به دو گروه تقسيم ميشوند:
يکي برنامههاي سيستمي که عمليات کامپيوتر را مديريت ميکنند و ديگري برنامههاي کاربردي .سيستم عامل (operating system=os) اصلي ترين برنامه سيستمي است که به عنوان رابط بين کاربر و سخت افزار کامپيوتر عمل ميکند .
سيستم عامل دو وظيفه (يا هدف) اصلي دارد:
سيستم عامل معمولا اولين برنامههاي است که پس از بوت شدن در حافظه بار ميشود. پس از بار شدن قسمتي از سيستم عامل بطور دائم در حافظه باقي (Resident)ميماند. قسمتهاي ديگر با توجه به کاربرد کامپيوتر توسط کاربر از ديسک به حافظه آورده ميشود.
به قسمت اصلي سيستم عامل که وظايف مهم آن را انجام ميدهد هسته يا Kernel گفته ميشود. هسته سيستم عامل برنامهاي است که در تمامي اوقات بر روي کامپيوتر در حال اجراست.
سيستم عامل و معماري کامپيوتر اثر زيادي بر روي يکديگر داشتهاند. يعني جهت سهولت کار با سخت افزارهاي جديد, سيستم عاملها توسعه يافتندو همچنين در اثناي طراحي سيستم عاملها , مشخص شد که تغييراتي در طراحي سخت افزار ميتواند سيستم عاملها را ساده تر و کارآمدتر سازد .
هر چند که تطبيق نسلهاي کامپيوتر با نسلهاي سيستم عامل کار درستي نيست ولي اين تطبيق که در ادامه انجام ميدهيم علت ايجاد سيستم عاملهاي جديد را مشخص ميسازد.
تطابق تکنيکهاي سيستم عامل با نسل هاي کامپيوتر:
در نسل اول کامپيوترها (55-1945) که از لامپ خلأ براي ساخت آنها استفاده ميشد,زبانهاي برنامه نويسي (حتي اسمبلي)ابداع نشده بودند و سيستم عامل نيز اصلاً وجود نداشت . روند کار به اين صورت بود که برنامه نويسان تنها در يک فاصله زماني مشخص حق استفاده از کامپيوتر بزرگ و گران قيمت را داشتند.
آنها برنامههاي خود را توسط تخته مدار سوراخدار (و بعدها توسط کارتهاي پانچ) و به زبان ماشين به کامپيوتر ميدادند. اکثر برنامههاي محاسبات عددي معمولي مانند جداول سينوس و کسينوس بود.
|
مديريت حافظه در سيستم عامل |
CPU به طور مستقيم تنها با حافظه اصلي (Main Memory) سرو کار دارد و برنامهها جهت اجراء ميبايست در حافظه اصلي قرار گيرند.
سيستم عامل در يک سيستم برنامهاي بايد مشخص کندهر بخش از حافظه توسط چه پروسسي استفاده شود. تخصيص و باز پس گيري فضاهاي حافظه و نيز محافظت از تداخل فرايندها بر يکديگر از ديگر وظايف سيستم عامل است .<br> از آنجا که حافظه اصلي براي جا دادن تمام برنامههاي در حال اجراء غالباً کوچک است سيستم عامل بايستي از حافظه ثانويه(Secondary Memory) (عموماً هارد ديسک) جهت پشتيباني حافظه اصلي استفاده کند.
به اين مفهوم حافظه مجازي گفته ميشد و مديريت حافظه مجازي , تخصيص و رهاسازي اين حافظه و حفاظت آن از ديگر بحثهاي سيستم عامل است .
|
مديريت فايل در سيستم عامل : |
|
|
|
جهت استفاده ساده از اطلاعات کامپيوتر,سيستم عامل ديد منطقي يکساني از اطلاعات ذخيره شده روي انواع وسايل ذخيره سازي مثل هارد ديسک ,فلاپي,نوار يا ديسکهاي نوري پديد ميآورد.
سيستم عامل خواص فيزيکي وسايل را از ديد کاربر مخفي کرده و يک واحد ذخيره منطقي به نام فايل ارائه ميکند. سيستم عامل دررابطه با فايل وظايف زير را انجام ميدهد :<br>
|
پردازش در سيستم عامل |
|
|
|
|
مهمترين مفهوم در هر سيستم عامل فرآيند يا پردازش (process) است . تمامي نرم افزارهاي کامپيوتر از جمله سيستم عامل به تعدادي از پروسس ها سازماندهي و تقسيم بندي ميشوند.
يک پردازش برنامهاي در حال اجراست . در واقع يک پروسس فقط يک برنامه اجرايي است که علاوه بر کد برنامه (يا بخش متن text segment) شامل مقدار شمارنده برنامه, رجيسترهاي CPU ,پشته و بخش دادهها(Data segment) است . به عبارتي ديگر ميتوان گفت که هر پروسس CPU مجازي خود را دارد . در سيستم چند برنامگي CPU از يک پروسس به پروسسي ديگر سوئيچ ميکند و هر کدام را به مدت چند ده يا چند صد ميلي ثانيه به اجرا در ميآورد.
بايد دقت کرد که يک برنامه به خودي خود يک پردازش نيست .برنامه الگوريتمي است که محتويات يک فايل بر روي ديسک ذخيره شده است . به عبارتي ديگر برنامه يک نهاد غير فعال (passive) است .
در حاليکه پردازش يک نهاد فعال(active) ميباشد که در حال اجراست .
مثلاً در يک کامپيوتر کاربران متعددي ممکن است در حال اجراي نسخههاي متعددي از برنامه ويرايشگر باشند يا مثلاً يک کاربر ميتواند چند نسخه از برنامه ويرايشگر را همزمان اجراء کند , در اين حال هر کدام از آنها يک پردازش جداگانهاند و اگر چه بخش متن شان (کدشان )يکسان است ولي بخش دادههايشان متفاوت ميباشد .
در سيستمها روشي مورد نياز است تا در حين کار بتوان پروسسهايي را ايجاد کرد يا از بين برد در UNIXو پروسسها توسط فراخوان سيستمي fork پديد ميآيند, اين فراخواني يک پردازش فرزند توليد ميکند که نسخهاي دقيقاً يکسان با پروسس پدر خواهد بود.
به همين ترتيب پردازش فرزند نيز ميتواند fork را اجراء کرده و لذا سيستم ميتواند درختي از پروسسها داشته باشد. بديهي است هر پروسس فقط يک پدر دارد ولي ميتواند صفر يا چندين فرزند داشته باشد.
|
حالات يک پردازش |
|
|
|
يک پروسس در زمان حيات خود ميتواند دريکي از سه وضعيف اجراء (Running) , آماده (Ready) وبسته (Blocked) قرار گيرد.
هنگامي که دستور اجراء پردزاشي صادر ميگردد اين پردازش به صف آماده وارد شده و منتظر CPU ميماند . انتقال توسط زمانبند پردازش (process sheduler) که بخشي از سيستم عامل است انجام ميشود , بدون اينکه خود پروسس از آن اطلاعي داشته باشد. سپس CPU, به پروسس داده ميشود تا اجراء گردد .
انتقالزماني صورت ميگيرد که برش زماني پردازش تمام شده و CPU بايد از او گرفته شود , لذا پروسس از حالت Running به حالت Ready ميرود . زمانبندي يعني اينکه در کدام زمان چه پردازشي جهت اجرا انتخاب گردد.
هنگامي که لازم باشد در حال اجرا براي بروز رخدادي(مثل تکميل انتقال اطلاعات در دستورات I/O) صبر کند آنگاه از حالت Running به حالت Blocked ميرود. پس از رفع علت انتظار (مثلاً وقفهاي اعلام ميکند که انتقال پايان يافته ) پردازش به حالت آماده رفته و در صف انتظار CPU قرار ميگيرد.
حالت معلق (supend)
بسياري از سيستم عاملها با سه حالت Blocked, Running ,Ready پياده سازي شدهاند ولي اضافه کردن حالت معلق نيز در بسياري موارد مناسب است . در سيستم قبلي چند فرايند در حافظ نگهداري ميشوند و هنگامي که فرايندي منتظر است , CPU ميتواند به سراغ فرآيند ديگري برود. اما غالباً سيستم چند برنامهاي نيز , CPUميتواند غالباً بي کار باشد.
براي رفع اين مشکل ميتوان از تکنيک مبادله استفاده کرد, يعني تمام يا بخشي از يک فرايند را از حافظه اصلي به ديسک منتقل ساخت . هنگامي که هيچ يک از پردازش هاي موجود در حافظه اصلي و حالت آماده نيستند, در اينحال سيستم عامل ميتواند يکي از پردازش هاي مسدود را از حافظه اصلي خارج کرده و به صف فرآيندهاي معلق روي ديسک ببرد(مبادله کند).وقتي سيستم عامل عمل مبادله به خارج را انجام داد, براي آوردن فرآيند بعدي به حافظه اصلي دو انتخاب دارد .
يا ميتواند فرايندي که به تازگي ايجاد شده است را بپذيرد يا فرآيندي که قبلاً معلق بوده را بياورد.
|
بلوک کنترلي پردازش |
|
|
|
پردازش برنامه در حال اجراست . ولي از ديد سيستم عامل ميتوان گفت پردازش در سيستم عامل يکسري ساختمان داده است .
هر پردازش در سيستم عامل در سيستم عامل توسط يک ساختمان داده به نام بلوک کنترل پردازش در سيستم عامل يا (process Control Block)PCB نشان داده ميشود. PCB شامل اطلاعات زيادي در مورد يک پردازش در سيستم عامل است . اين اطلاعات مثلاً هنگاميکه پروسس از «حالت اجرا» به حالت «آماده » ميرود لازم است ذخيره شود که اگر دوباره پروسس خواست به حالت اجرا برگردد از همان نقطه اي که قطع شدهبود, به درستي ادامه يابد . اين اطلاعات عبارتند از :
حالت جاري پردازش در سيستم عامل : که ميتواند, آماده,اجراء يا بسته باشد.
شمارنده برنامه:(program Conuter=PC) که آدرس دستورالعمل بعدي قابل اجراي پردازش در سيستم عامل را نشان ميدهد .
محل حفظ ثباتها: هنگام وقوع يا سوئيچ کردن بين پردازشهاي پردازش در سيستم عامل جاري ميبايست در PCB مربوط ذخيره شوند تابعداً دوباره بازيابي شوند .
اطلاعات زمانبندي CPU : مثل اولويت پردازش در سيستم عامل , اشارهگرها به صفهاي زمانبندي و غيره
اطلاعات مديرت حافظه: مثل محل قرار گيري پردازش در سيستم عامل در حافظه و مسائل حفاظتي آن.
اطلاعات وضعيت I/O :شامل ليستي از وسايل I/O تخصيص يافته به پردازش در سيستم عامل , ليست فايلهاي باز شده براي پردازش در سيستم عامل و غيره
اطلاعات حسابرسي : مثل ميزان زمان CPU مصرف شده براي پردازش در سيستم عامل , شماره حساب, شماره پردازش در سيستم عامل و غيره.
وقتيکه سيستم عامل CPU را به پردازش در سيستم عامل ديگر ميدهد با استفاده از PCB تمام اطلاعاتي که جهت راه اندازي مجدد پردازش در سيستم عامل قبل لازم دارد را حفظ ميکند. به اين عمليات تعويض متن Context Switch انجام ميپذيرد .
.تعويض متن بوسيله بخشي از سيستم عامل به نام Dispatcher انجام ميپذيرد. از آنجا که سيستم عامل خيلي با PCB سرو کار دارد, در بسياري از کامپيوترها ثباتي سخت افزاري وجود دارد که هميشه PCB پردازش در سيستم عامل در حال اجزا اشاره ميکند .
دستوراتي نيز وجود دارند که خيلي سريع اطلاعات را در PCB بار ميکنند . عمليات تعويض متن الزاماً سربار اضافي (overhead)روي کامپيوتر ايجاد کرده و قدر از وقت CPU را جهت اين کار به هدر ميدهد, البته اين زمان آنقدر زياد نيستکه بر مزيت چند برنامگي غلبه کند .
زمان تعويض متن تابع سخت افزار ميباشد و به طور نمونهاي اين زمان از 1تا100ميکرو ثانيه متغير است .
هدف چند برنامگي اين است که در همه اوقات ,پردازشي در حالت اجرا وجود داشته باشد تا بهره وري CPU ما بين پردازش ها به قدر مکرر , سوئيچ نمايد که کاربران با برنامه در حال اجرا محاوره داشته باشند.
زماني که بيش از يک پروسس قابل اجرا باشد سيستم عامل بايد تصميم بگيرد که کداميک اول اجرا شود. بخشي از سيستم عامل که اين تصميم گيري را انجام مي دهد زمانبندي (Scheduler) ناميده ميشود. پردازشهايي که در حافظه اصلي قرار دارند و منتظر اجرا شدن هستند در صفي به نام صف آماده (ready queue) قرار ميگيرند.
اين صف معمولا به شکل يک ليست پيوندي (linked list) پياده سازي ميشود. سرايند صف (header queue) شامل اشارهگرهايي به اولين و آخرين PCB هاي ليست ميباشد:
البته در سيستم صفهاي ديگري نيز وجود دارند, مثل صف وسيله(I/O queue) که مشخص ميسازد هر وسيله توسط چه پردازشهايي مورد نياز است . هر وسيله صف مخصوص به خود را دارد.
پردازش در حال اجرا بنا به دلايل زير ميتواند به صف آماده برود تا زمانبندي مجدد شود:
|
سيستم هاي دسته ايBatch system |
|
|
|
در نسل دوم , کامپيوترها (65-1955) از ترانزيستور ساخته شدند.
طريقه کار با اين کامپيوترهاي نسل دوم از طريق يک کنسول (Console) بود که تنها اپراتور مخصوص کامپيوتر با آن کار ميکرد و کاربران به طور مستقيم با اين کامپيوترها محاوره(interaction)نداشتند. کاربر ابتدا برنامه خود را به زبان فرترن يا اسمبلي بر روي کاغذ مينوشت سپس توسط دستگاه Card punch,برنامه را روي کارت هاي سوراخدار منتقل ساخت .
بعد اين دسته کارت تهيه شده که شامل برنامه, دادهها و کارتهاي کنترل بود به صورت کار (Job) تحويل اپراتور داده ميشد . اپراتور بعد از اتمام کار قبلي , دسته کارت جديد را به کامپيوتر ميداد تا برنامه را اجراء کند در انتها خروجي برنامه (که غالباً چاپي بود) را به کاربر تحويل ميداد سيستم عامل در اين کامپيوترهاي اوليه ساده بود و وظيفه اصلي آن انتقال کنترل اتوماتيک از يک کار به کار ديگري بود . سيستم عامل همواره مقيم در حافظه بود و در هر لحظه فقط يک برنامه اجراء ميشد.
هنگامي که اپراتور مشغول گذاشتن نوارها يا برداشتن کاغذهاي چاپ شده بود وقت زيادي از اين کامپيوترهاي گران قيمت به هدر ميرفت .
براي رفع مشکل فوق سيستمهاي دستهاي (Batch System) ابداع شد . يعني ابتدا يک سبد پر از دسته کارتها در اتاق ورودي جمع آوري ميشد , سپس کليه آنها به وسيله دستگاه کارتخوان يک کامپيوتر کوچک و نسبتاً ارزان (مثل IBM 1401) خوانده شده و بر روي يک نوار ذخيره ميگرديد. سپس اپراتور نوار را برداشته بر روي کامپيوتر اصلي و گران قيمت که محاسبات را انجام ميداد (مثل IBM7094) نصب ميکرد . بعد از آن برنامهاي را اجراء ميکرد (يعني سيستم عامل ) تا اولين کار را از روي نوار برداشته و اجراء کند, خروجي بر روي نوار ديگري نوشته ميشد.
پس از اتمام هر کار سيستم عمل به صورت خودکار کار بعدي را از نوار ميخواند. پس از اجراء همه برنامهها ,اپراتور نوار خروجي را برداشته و دوباره روي کامپيوتر IBM 1401 منتقل ميساخت تا عمليات چاپ خروجي ها به صورت off line انجام شود. به اين روش کار offline spooling نيز گفته ميشود. بيشتر برنامههاي نسل دوم به زبان فرترن و اسمبلي براي محاسبات مهندسي و علمي مثل مشتقات جزئي به کار ميرفت.
يکي از معايب روش offline- spooling زياد بودن زمان برگشت (گردش) (turnaround time) است ,يعني تأخير زماني مابين تحويل کار و تکميل کار. همچنين در اين سيستم اولويت بندي به معناي واقعي وجود ندارد.
تنها روش بدست آوردن اولويت اين بود که نوار کارهاي مهم را ابتدا در ماشين اصلي قرار دهند. حتي در اين صورت هم بايد چندين ساعت صبر ميکردند تا خروجي ها ظاهر شوند. همچنين نياز به سخت افزار اضافي(مثل کامپيوترهاي1401) از ديگر معايب اين روش بود.
این سری دوست دارم از کامپیوتر براتون بگم منظورم همون سیستم عامل ۱ سیستم ![]()
|
سيستم عامل |
|
|
|
|
مفاهيم کلي
به طور کلي نرم افزارهاي کامپيوتر به دو گروه تقسيم ميشوند:
يکي برنامههاي سيستمي که عمليات کامپيوتر را مديريت ميکنند و ديگري برنامههاي کاربردي .سيستم عامل (operating system=os) اصلي ترين برنامه سيستمي است که به عنوان رابط بين کاربر و سخت افزار کامپيوتر عمل ميکند .
سيستم عامل دو وظيفه (يا هدف) اصلي دارد:
سيستم عامل معمولا اولين برنامههاي است که پس از بوت شدن در حافظه بار ميشود. پس از بار شدن قسمتي از سيستم عامل بطور دائم در حافظه باقي (Resident)ميماند. قسمتهاي ديگر با توجه به کاربرد کامپيوتر توسط کاربر از ديسک به حافظه آورده ميشود.
به قسمت اصلي سيستم عامل که وظايف مهم آن را انجام ميدهد هسته يا Kernel گفته ميشود. هسته سيستم عامل برنامهاي است که در تمامي اوقات بر روي کامپيوتر در حال اجراست.
سيستم عامل و معماري کامپيوتر اثر زيادي بر روي يکديگر داشتهاند. يعني جهت سهولت کار با سخت افزارهاي جديد, سيستم عاملها توسعه يافتندو همچنين در اثناي طراحي سيستم عاملها , مشخص شد که تغييراتي در طراحي سخت افزار ميتواند سيستم عاملها را ساده تر و کارآمدتر سازد .
هر چند که تطبيق نسلهاي کامپيوتر با نسلهاي سيستم عامل کار درستي نيست ولي اين تطبيق که در ادامه انجام ميدهيم علت ايجاد سيستم عاملهاي جديد را مشخص ميسازد.
تطابق تکنيکهاي سيستم عامل با نسل هاي کامپيوتر:
در نسل اول کامپيوترها (55-1945) که از لامپ خلأ براي ساخت آنها استفاده ميشد,زبانهاي برنامه نويسي (حتي اسمبلي)ابداع نشده بودند و سيستم عامل نيز اصلاً وجود نداشت . روند کار به اين صورت بود که برنامه نويسان تنها در يک فاصله زماني مشخص حق استفاده از کامپيوتر بزرگ و گران قيمت را داشتند.
آنها برنامههاي خود را توسط تخته مدار سوراخدار (و بعدها توسط کارتهاي پانچ) و به زبان ماشين به کامپيوتر ميدادند. اکثر برنامههاي محاسبات عددي معمولي مانند جداول سينوس و کسينوس بود.
|
مديريت حافظه در سيستم عامل |
CPU به طور مستقيم تنها با حافظه اصلي (Main Memory) سرو کار دارد و برنامهها جهت اجراء ميبايست در حافظه اصلي قرار گيرند.
سيستم عامل در يک سيستم برنامهاي بايد مشخص کندهر بخش از حافظه توسط چه پروسسي استفاده شود. تخصيص و باز پس گيري فضاهاي حافظه و نيز محافظت از تداخل فرايندها بر يکديگر از ديگر وظايف سيستم عامل است .<br> از آنجا که حافظه اصلي براي جا دادن تمام برنامههاي در حال اجراء غالباً کوچک است سيستم عامل بايستي از حافظه ثانويه(Secondary Memory) (عموماً هارد ديسک) جهت پشتيباني حافظه اصلي استفاده کند.
به اين مفهوم حافظه مجازي گفته ميشد و مديريت حافظه مجازي , تخصيص و رهاسازي اين حافظه و حفاظت آن از ديگر بحثهاي سيستم عامل است .
|
مديريت فايل در سيستم عامل : |
|
|
|
جهت استفاده ساده از اطلاعات کامپيوتر,سيستم عامل ديد منطقي يکساني از اطلاعات ذخيره شده روي انواع وسايل ذخيره سازي مثل هارد ديسک ,فلاپي,نوار يا ديسکهاي نوري پديد ميآورد.
سيستم عامل خواص فيزيکي وسايل را از ديد کاربر مخفي کرده و يک واحد ذخيره منطقي به نام فايل ارائه ميکند. سيستم عامل دررابطه با فايل وظايف زير را انجام ميدهد :<br>
|
پردازش در سيستم عامل |
|
|
|
|
مهمترين مفهوم در هر سيستم عامل فرآيند يا پردازش (process) است . تمامي نرم افزارهاي کامپيوتر از جمله سيستم عامل به تعدادي از پروسس ها سازماندهي و تقسيم بندي ميشوند.
يک پردازش برنامهاي در حال اجراست . در واقع يک پروسس فقط يک برنامه اجرايي است که علاوه بر کد برنامه (يا بخش متن text segment) شامل مقدار شمارنده برنامه, رجيسترهاي CPU ,پشته و بخش دادهها(Data segment) است . به عبارتي ديگر ميتوان گفت که هر پروسس CPU مجازي خود را دارد . در سيستم چند برنامگي CPU از يک پروسس به پروسسي ديگر سوئيچ ميکند و هر کدام را به مدت چند ده يا چند صد ميلي ثانيه به اجرا در ميآورد.
بايد دقت کرد که يک برنامه به خودي خود يک پردازش نيست .برنامه الگوريتمي است که محتويات يک فايل بر روي ديسک ذخيره شده است . به عبارتي ديگر برنامه يک نهاد غير فعال (passive) است .
در حاليکه پردازش يک نهاد فعال(active) ميباشد که در حال اجراست .
مثلاً در يک کامپيوتر کاربران متعددي ممکن است در حال اجراي نسخههاي متعددي از برنامه ويرايشگر باشند يا مثلاً يک کاربر ميتواند چند نسخه از برنامه ويرايشگر را همزمان اجراء کند , در اين حال هر کدام از آنها يک پردازش جداگانهاند و اگر چه بخش متن شان (کدشان )يکسان است ولي بخش دادههايشان متفاوت ميباشد .
در سيستمها روشي مورد نياز است تا در حين کار بتوان پروسسهايي را ايجاد کرد يا از بين برد در UNIXو پروسسها توسط فراخوان سيستمي fork پديد ميآيند, اين فراخواني يک پردازش فرزند توليد ميکند که نسخهاي دقيقاً يکسان با پروسس پدر خواهد بود.
به همين ترتيب پردازش فرزند نيز ميتواند fork را اجراء کرده و لذا سيستم ميتواند درختي از پروسسها داشته باشد. بديهي است هر پروسس فقط يک پدر دارد ولي ميتواند صفر يا چندين فرزند داشته باشد.
|
حالات يک پردازش |
|
|
|
يک پروسس در زمان حيات خود ميتواند دريکي از سه وضعيف اجراء (Running) , آماده (Ready) وبسته (Blocked) قرار گيرد.
هنگامي که دستور اجراء پردزاشي صادر ميگردد اين پردازش به صف آماده وارد شده و منتظر CPU ميماند . انتقال توسط زمانبند پردازش (process sheduler) که بخشي از سيستم عامل است انجام ميشود , بدون اينکه خود پروسس از آن اطلاعي داشته باشد. سپس CPU, به پروسس داده ميشود تا اجراء گردد .
انتقالزماني صورت ميگيرد که برش زماني پردازش تمام شده و CPU بايد از او گرفته شود , لذا پروسس از حالت Running به حالت Ready ميرود . زمانبندي يعني اينکه در کدام زمان چه پردازشي جهت اجرا انتخاب گردد.
هنگامي که لازم باشد در حال اجرا براي بروز رخدادي(مثل تکميل انتقال اطلاعات در دستورات I/O) صبر کند آنگاه از حالت Running به حالت Blocked ميرود. پس از رفع علت انتظار (مثلاً وقفهاي اعلام ميکند که انتقال پايان يافته ) پردازش به حالت آماده رفته و در صف انتظار CPU قرار ميگيرد.
حالت معلق (supend)
بسياري از سيستم عاملها با سه حالت Blocked, Running ,Ready پياده سازي شدهاند ولي اضافه کردن حالت معلق نيز در بسياري موارد مناسب است . در سيستم قبلي چند فرايند در حافظ نگهداري ميشوند و هنگامي که فرايندي منتظر است , CPU ميتواند به سراغ فرآيند ديگري برود. اما غالباً سيستم چند برنامهاي نيز , CPUميتواند غالباً بي کار باشد.
براي رفع اين مشکل ميتوان از تکنيک مبادله استفاده کرد, يعني تمام يا بخشي از يک فرايند را از حافظه اصلي به ديسک منتقل ساخت . هنگامي که هيچ يک از پردازش هاي موجود در حافظه اصلي و حالت آماده نيستند, در اينحال سيستم عامل ميتواند يکي از پردازش هاي مسدود را از حافظه اصلي خارج کرده و به صف فرآيندهاي معلق روي ديسک ببرد(مبادله کند).وقتي سيستم عامل عمل مبادله به خارج را انجام داد, براي آوردن فرآيند بعدي به حافظه اصلي دو انتخاب دارد .
يا ميتواند فرايندي که به تازگي ايجاد شده است را بپذيرد يا فرآيندي که قبلاً معلق بوده را بياورد.
|
بلوک کنترلي پردازش |
|
|
|
پردازش برنامه در حال اجراست . ولي از ديد سيستم عامل ميتوان گفت پردازش در سيستم عامل يکسري ساختمان داده است .
هر پردازش در سيستم عامل در سيستم عامل توسط يک ساختمان داده به نام بلوک کنترل پردازش در سيستم عامل يا (process Control Block)PCB نشان داده ميشود. PCB شامل اطلاعات زيادي در مورد يک پردازش در سيستم عامل است . اين اطلاعات مثلاً هنگاميکه پروسس از «حالت اجرا» به حالت «آماده » ميرود لازم است ذخيره شود که اگر دوباره پروسس خواست به حالت اجرا برگردد از همان نقطه اي که قطع شدهبود, به درستي ادامه يابد . اين اطلاعات عبارتند از :
حالت جاري پردازش در سيستم عامل : که ميتواند, آماده,اجراء يا بسته باشد.
شمارنده برنامه:(program Conuter=PC) که آدرس دستورالعمل بعدي قابل اجراي پردازش در سيستم عامل را نشان ميدهد .
محل حفظ ثباتها: هنگام وقوع يا سوئيچ کردن بين پردازشهاي پردازش در سيستم عامل جاري ميبايست در PCB مربوط ذخيره شوند تابعداً دوباره بازيابي شوند .
اطلاعات زمانبندي CPU : مثل اولويت پردازش در سيستم عامل , اشارهگرها به صفهاي زمانبندي و غيره
اطلاعات مديرت حافظه: مثل محل قرار گيري پردازش در سيستم عامل در حافظه و مسائل حفاظتي آن.
اطلاعات وضعيت I/O :شامل ليستي از وسايل I/O تخصيص يافته به پردازش در سيستم عامل , ليست فايلهاي باز شده براي پردازش در سيستم عامل و غيره
اطلاعات حسابرسي : مثل ميزان زمان CPU مصرف شده براي پردازش در سيستم عامل , شماره حساب, شماره پردازش در سيستم عامل و غيره.
وقتيکه سيستم عامل CPU را به پردازش در سيستم عامل ديگر ميدهد با استفاده از PCB تمام اطلاعاتي که جهت راه اندازي مجدد پردازش در سيستم عامل قبل لازم دارد را حفظ ميکند. به اين عمليات تعويض متن Context Switch انجام ميپذيرد .
.تعويض متن بوسيله بخشي از سيستم عامل به نام Dispatcher انجام ميپذيرد. از آنجا که سيستم عامل خيلي با PCB سرو کار دارد, در بسياري از کامپيوترها ثباتي سخت افزاري وجود دارد که هميشه PCB پردازش در سيستم عامل در حال اجزا اشاره ميکند .
دستوراتي نيز وجود دارند که خيلي سريع اطلاعات را در PCB بار ميکنند . عمليات تعويض متن الزاماً سربار اضافي (overhead)روي کامپيوتر ايجاد کرده و قدر از وقت CPU را جهت اين کار به هدر ميدهد, البته اين زمان آنقدر زياد نيستکه بر مزيت چند برنامگي غلبه کند .
زمان تعويض متن تابع سخت افزار ميباشد و به طور نمونهاي اين زمان از 1تا100ميکرو ثانيه متغير است .
هدف چند برنامگي اين است که در همه اوقات ,پردازشي در حالت اجرا وجود داشته باشد تا بهره وري CPU ما بين پردازش ها به قدر مکرر , سوئيچ نمايد که کاربران با برنامه در حال اجرا محاوره داشته باشند.
زماني که بيش از يک پروسس قابل اجرا باشد سيستم عامل بايد تصميم بگيرد که کداميک اول اجرا شود. بخشي از سيستم عامل که اين تصميم گيري را انجام مي دهد زمانبندي (Scheduler) ناميده ميشود. پردازشهايي که در حافظه اصلي قرار دارند و منتظر اجرا شدن هستند در صفي به نام صف آماده (ready queue) قرار ميگيرند.
اين صف معمولا به شکل يک ليست پيوندي (linked list) پياده سازي ميشود. سرايند صف (header queue) شامل اشارهگرهايي به اولين و آخرين PCB هاي ليست ميباشد:
البته در سيستم صفهاي ديگري نيز وجود دارند, مثل صف وسيله(I/O queue) که مشخص ميسازد هر وسيله توسط چه پردازشهايي مورد نياز است . هر وسيله صف مخصوص به خود را دارد.
پردازش در حال اجرا بنا به دلايل زير ميتواند به صف آماده برود تا زمانبندي مجدد شود:
|
سيستم هاي دسته ايBatch system |
|
|
|
در نسل دوم , کامپيوترها (65-1955) از ترانزيستور ساخته شدند.
طريقه کار با اين کامپيوترهاي نسل دوم از طريق يک کنسول (Console) بود که تنها اپراتور مخصوص کامپيوتر با آن کار ميکرد و کاربران به طور مستقيم با اين کامپيوترها محاوره(interaction)نداشتند. کاربر ابتدا برنامه خود را به زبان فرترن يا اسمبلي بر روي کاغذ مينوشت سپس توسط دستگاه Card punch,برنامه را روي کارت هاي سوراخدار منتقل ساخت .
بعد اين دسته کارت تهيه شده که شامل برنامه, دادهها و کارتهاي کنترل بود به صورت کار (Job) تحويل اپراتور داده ميشد . اپراتور بعد از اتمام کار قبلي , دسته کارت جديد را به کامپيوتر ميداد تا برنامه را اجراء کند در انتها خروجي برنامه (که غالباً چاپي بود) را به کاربر تحويل ميداد سيستم عامل در اين کامپيوترهاي اوليه ساده بود و وظيفه اصلي آن انتقال کنترل اتوماتيک از يک کار به کار ديگري بود . سيستم عامل همواره مقيم در حافظه بود و در هر لحظه فقط يک برنامه اجراء ميشد.
هنگامي که اپراتور مشغول گذاشتن نوارها يا برداشتن کاغذهاي چاپ شده بود وقت زيادي از اين کامپيوترهاي گران قيمت به هدر ميرفت .
براي رفع مشکل فوق سيستمهاي دستهاي (Batch System) ابداع شد . يعني ابتدا يک سبد پر از دسته کارتها در اتاق ورودي جمع آوري ميشد , سپس کليه آنها به وسيله دستگاه کارتخوان يک کامپيوتر کوچک و نسبتاً ارزان (مثل IBM 1401) خوانده شده و بر روي يک نوار ذخيره ميگرديد. سپس اپراتور نوار را برداشته بر روي کامپيوتر اصلي و گران قيمت که محاسبات را انجام ميداد (مثل IBM7094) نصب ميکرد . بعد از آن برنامهاي را اجراء ميکرد (يعني سيستم عامل ) تا اولين کار را از روي نوار برداشته و اجراء کند, خروجي بر روي نوار ديگري نوشته ميشد.
پس از اتمام هر کار سيستم عمل به صورت خودکار کار بعدي را از نوار ميخواند. پس از اجراء همه برنامهها ,اپراتور نوار خروجي را برداشته و دوباره روي کامپيوتر IBM 1401 منتقل ميساخت تا عمليات چاپ خروجي ها به صورت off line انجام شود. به اين روش کار offline spooling نيز گفته ميشود. بيشتر برنامههاي نسل دوم به زبان فرترن و اسمبلي براي محاسبات مهندسي و علمي مثل مشتقات جزئي به کار ميرفت.
يکي از معايب روش offline- spooling زياد بودن زمان برگشت (گردش) (turnaround time) است ,يعني تأخير زماني مابين تحويل کار و تکميل کار. همچنين در اين سيستم اولويت بندي به معناي واقعي وجود ندارد.
تنها روش بدست آوردن اولويت اين بود که نوار کارهاي مهم را ابتدا در ماشين اصلي قرار دهند. حتي در اين صورت هم بايد چندين ساعت صبر ميکردند تا خروجي ها ظاهر شوند. همچنين نياز به سخت افزار اضافي(مثل کامپيوترهاي1401) از ديگر معايب اين روش بود.
<-- Copy and Paste this code -->
<p><a title="آموزش زبان انگلیسی" href="http://www.openlearningcenter.com/"><img border="0" src="http://www.openlearningcenter.com/images/olc-banner1.jpg" width="120" height="240" align="left"></a></p>
گزارشها و اطلاعاتي درباره ”دختران فراري:
درصد است.82درصد دختران فراري نمي خواهند به خانههايشان برگردند.
روزنامه انتخاب 11 مرداد81
82درصد دختران فراري نمي خواهند به خانههايشان برگردند. قرايي مقدم يك كارشناس مي گويد اين روزها فرار كودكان 8تا 17ساله از منزل يك اپيدمي شده است. اسد بيگي يكي ديگر از كارشناسان مي گويد آمار دقيق دختران فراري مشخص نيست.نيروي انتظامي اعلام كرده كه در سال 79، حدود دو هزار و در سال 80، 2300دختر دستگير شده اند كه بيش از 700نفر از آنها به بهزيستي تحويل داده شده اند. وي افزود: نيمي از دختران فراري سابقه فرار قبلي داشته اند و 82 درصد از اين افراد از برگشت به خانه خودداري مي كنند.
يك كارگزار رژيم: ميانگين سن فحشا در ايران 16سال است.
روزنامه خراسان 21 دي 81
معتمدي مدير كل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي با تاكيد بر اينكه سن فحشا در ايران پايين است به تشكيل خانههايي براي نگهداري دختران فراري اشاره كرد و افزود: در غير اين صورت آنها ناچارند در خيابان بمانند و گرفتار ناهنجاريهاي مختلف شوند.معتمدي افزود: 90درصد دختراني كه از خانه فرار ميكنند از خانوادههايي هستند كه در حال طلاق يا نابسامان هستند.
مديرمراكز نگهداري دختران فراري در تهران:سن دختران فراري به 9سال رسيده كه نشان از وضعيت بحراني دارد.
روزنامه توسعه 21 آذر 81
مديرمراكز نگهداري دختران فراري در تهران اعلام كرد سن دختران فراري به 9سال رسيده كه نشان از وضعيت بحراني دارد.
زهره زارع گفت وجود مراكز نگهداري دختران فراري باعث تشويق دختران به فرار از خانه و افزايش شمار اين دختران در تهران شده است.
وي گفت معضل فرار دختران از جمله آسيبهاي اجتماعي است كه آينده و سرنوشت فرزندان برخي خانوادهها را با تهديد جدي مواجه كرده است.
زارع اضافه نمود بر اساس آمار به دست آمده از دختران فراري در شهر تهران، ميانگين سن دختران فراري 9تا 17سال است كه نشان از وضعيت بحراني آن دارد.
نتايج يك پژوهش نشان ميدهد آمار فرار دختران از خانه 20برابر شده است.
روزنامه خراسان10 آذر 81
بر اساس يك تحقيق ، در ايران تعداد دختران فراري در حال افزايش است به طوري كه تنها در 4ماه پاياني سال گذشته بيش از 60هزار دختر نوجوان فراري توسط نيروي انتظامي دستگير شده اند كه آمار واقعي بيش از اينهاست. در پژوهش انجام گرفته به آمار سازمان بهداشت جهاني اشاره شده است كه بر اساس آن سالانه بيش از يك ميليون نوجوان 13تا19ساله از خانه فرار مي كنند كه در اين ميان سهم دختران فراري بيش از پسران است. در اين طرح مطالعاتي سن دختران فراري در سال 1379 به 14/7 سال رسيده است. اين پژوهش فرار از خانه را يك معضل اجتماعي خوانده است زيرا اين امر زمينه ساز جرايمي چون فحشا، اعتياد، قاچاق مواد مخدر و سرقت است».
90درصد از دختران فراري به علت نداشتن سرپناه و حمايت، مورد تعرض جنسي قرار ميگـيرند.
روزنامه جوان 8 آذر 81
يك كارشناس آسيبهاي اجتماعي به خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت: براساس نمونه آماري به دست آمده كه سن فرار دختران در شهر تهران 15سال است كه نشان از بحراني شدن اين آسيب دارد.
او گفت: شكاف طبقاتي و پديده فقر، يكي از معضلات اساسي جامعه است كه عامل بسياري از بزهكاريها و از جمله فرار دختران در جامعه است.
دهنمكي شمار دختران فراري را سيصد هزار نفر ذكر كرد.
خبرگزاري ايسنا 3 آذر 81
دهنمكي مدير نشريه ”صبح دو كوهه“گفت: اگر مشكل اقتصاد در جامعه حل شود و جامعه بهحدي از رشد و تكامل برسد كه گفتمان عدالت جنبه عملي پيدا كند و زير بناهاي اقتصادي بهوجود آيد، ديگر چند ميليون معتاد، 300هزار دختر فراري و 25 درصد طلاق و. . ناامني اجتماعي را كه ناشي از فقر است نخواهيم داشت.
شمار دختران فراري 12درصد رشد داشته است.
روزنامه انتخاب22 مهر 81
آخرين آمارها نشان ميدهد كه شمار دختران فراري نسبت به سال گذشته از 1200تا 5000نفر در تهران به 1900تا6000نفر افزايش يافته و رشدي حدود 12درصد داشته است.
تنها در سه ماه نخست سال 80،65دختر فراري ،2190زن آسيب ديده تحويل مراكز بهزيستي شدهاند.
در شش ماه نخست سال گذشته، اجساد 30زن و دختر فراري در مناطق مختلف تهران پيدا شده است كه عاملان اين جنايت چهرههاي قربانيان خود را سوزاندهاند تا قابل شناسايي نباشند.
82درصد از دختران فراري در مرداد و شهريور سال گذشته بين 16و 17سال سن داشتهاند و 938دختر توسط مأموران نيروي انتظامي دستگير شدهاند.
تنها مركز نگهداري از دختران خياباني تهران تعطيل شد .
روزنامه خراسان 8 مهر 81
معاون امور اجتماعي وفرهنگي شهرداري تهران بااين استدلال كه رسيدگي به آسيبهاي اجتماعي درحوزه وظايف شهرداري نيست ونگهداري بچه هاي ياد شده هزينه زيادي طلب مي كند . يكي پس ازديگري ، اقدام به بستن مراكز نگهداري بچه هاي خياباني كرد .
پس ازانتشار خبر تعطيلي خانه سبز كه مخصوص پسران بود ،اخيرا خانه ريحانه كه درآن عمدتا از دختران فراري نگهداي مي شد ، بسته شده است ...مسؤلان شهرداري درتوجيه عمل خود گفته اند نگهداري از هردختر، ماهانه 400 هزار تومان هزينه داشته است .
در تهران يك دختر هجدهساله كه از دست قاچاقچيان انسان گريخته بود جرياني از خريد و فروش دختران و قاچاق آنها به كشورهاي حوزه خليج فارس را فاش ساخت.
روزنامه انتخاب 15 تير81
اعضاي يك باند كه با جمعآوري دختر بچههاي سرگردان در شهر تهران آنها را ميربودند و پس از گذشت چند سال به تجار ثروتمند كشورهاي خارجي ميفروختند، تحت تعقيب مأموران بسيج …قرار گرفتند.
دختر نوجواني به نام پري كه در اطراف ميدان معلم محله يافت آباد دستگير شده در بازجويي گفت:سالها قبل،پس از جدايي پدر و مادرم از يكديگر هركدامشان به طور جداگانه زندگي مستقلي را آغاز كردند ...خانه را ترك كردم و در خيابانها سرگردان شدم.پس از سه روز ... يك شب هنگامي كه در پارك ملت از شدت گرسنگي بيحال شده بودم، يك زن ميانسال به سراغم آمد و با بستن چشمهايم مرا به خانهاش برد.صبح زود وقتي كه به هوش آمدم حدود 19 دختر نوجوان كه همگي همسن خودم بودند را ديدم كه روي تختهاي مجزا و شيك كنار هم خوابيده بودند.... در آنجا دريافتم زني مرا از خيابان ربوده و به خانهاش آورده تا از من نگهداري كند و زماني كه سنم به 18 سال رسيد مرا به تجار ثروتمند بفروشد.
… مأموران نتوانستهاند خانهايي را كه او چند سال در آن زنداني بوده و هماكنون محل نگهداري دختران نوجوان براي فروش آنها به ثروتمندان است،كشف كنند.
خبرگزاري ايرنا نيز گزارش داد كه اين دختران را براي سوء استفاده به كشورهايي نظير قطر، كويت و دبي قاچاق ميكنند.
زنان خياباني و مسائل منكراتي …محصول يك شبه جامعه نيستند كه با بسيج يك شبه نيروهاي پليس و برخورد با آن حل شده و مرتفع گردند.
روزنامه حيات نو 23 خرداد 81
زنان خياباني و مسائل منكراتي در كنار مدهاي روزي كه از آن به تعبيري مفاسد اجتماعي ياد مي شود محصول يك شبه جامعه نيستند كه با بسيج يك شبه نيروهاي پليس و برخورد با آن حل شده و مرتفع گردند. زنان خياباني و دختران فراري و در يك دهه گذشته ما بودند كه اينك زخم آن به وضوح سرباز كرده است.
نيروي انتظامي چندين سال است كه دختران فراري را تحت تعقيب قرار ميدهد، سالهاست كه دختران و پسراني كه هيچ نسبتي با يكديگر ندارند و با هم بيرون آمده اند را باز خواست مي كند و همگي را تحويل محاكم دادگستري مي دهد، نتيجه سالها چنين برخوردي چه بوده است؟
شهريور گذشته دختري در يكي از شعب مجتمع قضايي اطفال پيش روي قاضي ايستاد كه براي نهمين بار متوالي بازداشت شده بود 6سال قبل از خانه گريخته بود و اينك 19ساله بود با 8بار سوءپيشينه كيفري80بار قبل به شلاق و حبس محكوم شده بود.
در جلسه بررسي آسيبهاي اجتماعي در ايران اعلام شد آمار دختران فراري نسبت به سال 1365 حدود20 برابر شده است
روزنامه جام جم 16 خرداد 81
در جلسه بررسي آسيبهاي اجتماعي در ايران اعلام شد آمار دختران فراري نسبت به سال 1365 حدود20 برابر شده است.در اين جلسه كه در تهران برگزار شده،يكي از كارشناسان به نام صمدي راد گفت : آمار دختران فراري نسبت به سال 1365 براساس گزارش هاي مسوولان حدود20 برابر شده است. او فقر و بيكاري والدين را يكي از دلايل اين معضل دلخراش اجتماعي دانست.
خبرگزاري ايسنا 15 خرداد81
يك كارشناس: فرار از منزل يك اپيدمي در جامعه است
صمدي راد در ميزگرد كودكان آسيب ديده به افزايش فرار دختران از خانه اشاره كرد و افزود: اكنون روندي رو به رشد پيدا كرده و يك مساله و آسيب اجتماعي شده است.
در كشورهاي اروپايي بيش از 8 جرم وجود ندارد؛ در حاليكه در ايران بيش از 200 مورد از جرائم مختلف را شاهديم.
روزانه بين پنجاه تا شصت دختر فراري در تهران شناسايي و دستگير ميشوند.
روزنامه انتخاب 12 خرداد 81
مجيد ابهري از مؤسسان مراكز نگهداري دختران فراري گفت: شناسايي و جمعآوري روزانه 50تا60دختر فراري در تهران، در حالي كه منابع خبري غير رسمي از وجود بيش از 84هزار زن ويژه در اين شهر حكايت مي كنند، ميتواند بر نگراني اجتماعي دامن بزند كه آشنايي و همنشنيني اتفاقي اين دو قشر، قطعا آمار آسيب هاي اجتماعي را چند برابر خواهد كرد.
وي گفت: سالانه 12در صد بر تعداد دختران فراري در تهران افزوده ميشود و شمار دختران فراري در سال 80نسبت به سال گذشته از 1200تا 5000دختر فراري در تهران به 1900تا 6000نفر افزايش يافته است.
همچنين كارشناسان تعداد خانه هاي فساد را در شمال و شمال غرب تهران- كه از جمعيت و تردد كمتري برخوردار است-بين 70تا170خانه اعلام كرده اند.اين رقم در كل شهر تهران بين 200تا250خانه فساد برآورد شده است، ضمن اين كه شمار زنان خياباني و ساكن در اين خانه ها نيز هر سال بين 10تا 15در صد رشد دارد و طيف سني بيشتر آنان از 16تا 18سال متغير است.
مدير محور كودكان آسيب ديده در همايش آسيبهاي اجتماعي: آمار دختران فراري نسبت به سال گذشته ده درصد افزايش يافته است.
خبرگزاري ايسنا 5 خرداد 81
انور صمدي راد، مدير محور كودكان آسيب ديده همايش آسيبهاي اجتماعي گفت: شمار دختران فراري از 2 هزار نفر در سال 80 به دو هزار و 200 نفر در سال جاري رسيده است. … مراكز بازپروري و حمايتي در بهزيستي يا كانونهاي ذيربط نبايد حالت زندان و بازداشتگاه داشته باشند.
برخوردهايي كه براي دستگيري و ساخت پرونده براي دختران فراري و نگهداري آنها در بازداشتگاهها و فضاهاي نامناسب صورت ميگيرد،بايد تغيير يابد.
آمار دختران فراري در اصفهان نسبت به سال گذشته دو برابر شده است.
روزنامه جمهوري اسلامي 20 ارديبهشت 81
روزنامه محلي ”نسل فردا“ چاپ اصفهان به نقل از رئيس سازمان بهزيستي در اين استان نوشت: مقايسه آمار سال 97 و 08 نشان ميدهد كه آمار دختران فراري در اين استان دو برابر شده است. وي مهمترين دلايل فرار دختران از خانه را طلاق، اعتياد، مشكلات خانوادگي، فرهنگي و اقتصادي ذكر كرده است. سن اين دختران بين 20تا 25سال اعلام شده است.
كارشناسان مسايل اجتماعي معتقدند درصورتيكه وضعيت معيشتي مردم بهبود نيابد، اين قبيل ناهنجاريهاي اجتماعي اجتنابناپذير بوده و گسترش روزافزوني خواهد داشت.
علت فراردختران:
شايد پديدة دختران فراري از منزل و يا آنچه اصطلاحاً "دختران خياباني" گفته ميشود, يكي از مشكلات بسيار پيچيدهاي است كه مراكز رسمي و غيررسمي در تهران و در درجات كمتر شهرهاي ديگر با آن درگير هستند. اين پديده فقط به فرار از خانه محدود نميشود, بلكه پيامدهاي ديگري نيز بهدنبال دارد كه افتادن در دام اعتياد و شبكههاي فساد ازجملة آنهاست. آخرين آمار ارائه شده از سوي دكتر انور صمديزاده, استاد جامعهشناسي دانشگاه علامه طباطبايي, در مورد پديدة دختران خياباني و عواملي كه آنها را به اين سرنوشت ميكشاند و نهايتاً در دام باندهاي فساد ميافتند به ترتيب زير است:
ـ 9/36 درصد فرار از خانه بهدليل اختلاف با پدر و فرار از كتك خوردن.
ـ 3/15 درصد بهدليل اختلاف با پدر.
ـ52 درصد از دختران فراري از ساكنان شهر تهران هستند, شهر مشهد, كرج هر كدام 6 درصد و درصدهاي باقيمانده مربوط به شهرهاي ديگر است.
ـ 13 درصد فرارها به دليل عشق و عاشقي است.
ـ 5/6 درصد فرار بهدليل اختلاف با نامادري و ناپدري است.
ـ 5/6 درصد بهدليل مشكلات در ازدواج است.
دكترشيخاوندي, متخصص آسيبشناسي اجتماعي, نسبت به وجود 15 شبكه بهكارگيري جنسي دختران و پسران در جنوب تهران هشدار داد. وي ميگويد, گزارشها حاكي از آن است كه شهر تهران و ديگر شهرهاي ايران مورد توجه شبكههاي بينالمللي فساد قرار گرفته است. اعضاي اين شبكة بينالمللي از طريق ازدواجهاي صوري و يا دادن وعدة ازدواج و يا كار در خارج, در راه دختران دام ميگسترانند و اين همان شيوهاي است كه شبكههاي فساد فرانسوي و انگليسي در مورد دختران اروپاي شرقي و كشورهاي آسياي ميانه و روسيه اعمال ميكنند.
قاچاق دختران فراري از تكذيب تا واقعيت:
خبر حراج دختران ايراني در فجيره از زبان فردي بيان شد كه درست روبروي من در ميزگرد خبرگزاري ايسنا نشسته بود. در كنارم خانم مولاوردي از وزارت كشور و در انتهاي ميز آقاي دكتر عبدي از ناجا و اين ورتر دكتر عاصي و چند نفر خبر نگار و عكاس سخنان مرد كه لباس خلباني به تن داشت و گرد راه به گفته خودش هنوز بر سيماي او نقش بسته بود و به خاطر اهميت خبر كوشش كرده بود به موقع برسد، پيدا بود. صورت مسئله را پاك كردن كاري ساده است، مي گفت در هفته چند پرواز دارم و در هر پرواز رفت چند دختر جوان كه از نوع آرايش و همراه آنان- كه چهره اي تكراري است- پيداست به چه مقصدي مي روند. شيخ محمد بزرگترين دلال محبت دبي آنقدر قدرت دارد كه باند دوم فرودگاه را به جهت جلوگيري از بازرسي و صرفا جهت پياده شدن اين دختران احداث كرده است. مي گفت روزهاي شنبه هواپيمائي به مقصد بغداد دختران ايراني را براي سربازان آمريكائي مي برند، مي گفت در هر پرواز جنازه اي در برگشت همراه دارند و از جنازه هاي افتاده در سواحل كشورهاي عربي كه دختركان ايراني بوده اند ياد مي كرد، از حراج ششم خرداد در فجيره گفت- كه اين خبر انفجاري در پي داشت و سرانجام تكذيب وزير محترم اطلاعات-. شايد صورت مسئله پاك بشود، آرامشي در جامعه حكمفرما خواهد شد اما وقتي سازمان عفو بين الملل- وابسته به سازمان ملل متحد- نام هشت تن از قاچاقچيان كه با تاسف ايراني هم هستند و دختران ايراني را به كشورهاي مختلف جهان قاچاق ميكنند افشا كرد به ياد خلبان شركت كننده در ميزگرد خبرگزاري ايسنا افتادم كه مي گفت: "آقا ممكن است بعد از انتشار همه اين خبر را تكذيب كنند حتي جان من در خطر باشد اما به شما در اين جمع مي گويم واقعيت دارد. من بارها شاهد بودم كه دختران ايراني بعد از سه ماه ماندن در دبي كه از كاخ شيوخ تا چهار ديواري كارگران پاكستاني و هندي را طي طريق ميكنند. ديدم كه تنها دو تا سه هزار دلار حاصل سه ماه تن فروشي آنان است و صدها هزار دلار عايد قاچاقچيان ..."
حال كه سازمان عفو بين الملل و نيز يكي از محققين دانشگاه وودآيلند در تحقيقي ميداني كه بخشي از آن در داخل ايران انجام شده مي گويد: "... به رغم تلاش ايران براي مبارزه با فحشا به دليل
نبود آموزش دقيق و فرهنگ سازي و همچنين مشكلات مالي آمار اين پديده همواره روز بروز رو به افزايش است" و مهمتر اينكه از فروش دختران و زنان ايراني توسط قاچاقچيان انسان به ديگر كشور ها بخصوص كشورهاي عربي خبر ميدهد و به نقل از پليس اينترپول ايران مي گويد برده داري جنسي و تجارت زنان، هم اكنون يكي از معضلات ايران است. واقعيت تلخ فروش دختران و پسران ايراني عريان تر از آن است كه بتوان با يك تكذيب- آنهم شديد الحن- از كنار آن گذشت. به گزارش بي بي سي، ايران رتبه دهم در جهان را از حيث تجارت انسان دارا ميباشد.
خلبان خسته و وحشت زده از دو نقطه تهران و مشهد براي شكار دختران و اعزام آنان به خارج از كشور ياد ميكرد و در گزارشهاي سازمان ملل، سازمان حقوق بشر، سازمان دفاع از قربانيان خشونت، سازمان دفاع از سرزمين زنان، از كشورهاي قطر، كويت و امارت متحده عربي به عنوان اصلي ترين مراكز پذيرش دختران ايراني ياد شده است. خلبان خسته هم همين را مي گفت و حتي پا را فراتر مي گذاشت و مي گفت: "از خريد و فروش دختران به مردان افغاني و پاكستاني در شرق ايران كه به امري متداول و معمولي بدل شده است و توسط والدين صورت ميگيرد حرفي ندارم، از خروج دختران فريب خورده به قصد استفاده از فحشا مي گويم." وقتي از ميانگين سني دختران كه درصد وسيعي از آنان زير هجده سال بودند ياد ميكرد از وي سئوال كردم كه "چگونه دختر زير 18 سال كه اجازه خروج ندارد به تنهايي سفر مي كند؟" قطره اشكي در چشمان خسته اش حلقه زد و گفت: "همراه مادر خود به آنسوي آبها پرواز مي كنند و در پرواز بعدي مادر به تنهايي برميگردد."
عمق فاجعه و بازتاب منفي آن در بين اعضاي ميزگرد به اندازه اي بود كه ديگران قصد صحبت نداشتند تا او هر آنچه مي داند بگويد و حتي زماني كه نماينده ناجا از معلوم نبودن عنوان ميزگرد و يا بي پايه بودن آمار ارائه شده از طرف خلبان و به اين دليل كه جلسه بايد ساعت 5 تمام مي شد و هنوز ادامه دارد جلسه را ترك گفت چيزي از فشار سنگين خبر كه حتي اگر نيمي از حقيقت بود كاسته نشد.
امروز گزارش سازمان عفو بين الملل را در روزنامه شرق مي خوانم پرفسور دونام هيوز رئيس پروژه زنان دانشگاه وود آيلند در تحقيقي چند ساله اعلام مي دارد: "...اكثر دختران مورد نظر قاچاقچيان انسان در جهان ميانگين سني 13 تا 17 سال دارند" و پرفسور در گزارش خود تمايل
قاچاقچيان دختران ايراني را حتي در سنين كمتر نيز ارزيابي كرده است و جالب است كه آمار اين استاد دانشگاه تقريبا با آمار خلبان غمزده ايراني نزديك بود!
"بيست و هشت درصد دختران فروخته شده بين پانزده تا بيست و نه سال سن و چهل و سه درصد نيز بين پانزده تا بيست سال سن دارند و در يك گزارش بين المللي آمده است در شمال شرق ايران در استان خراسان پليس محلي از فروش دختران به مردان پاكستاني خبر مي دهند. مردان پاكستاني با دختران دوازده تا بيست سال ازدواج ميكنند و سپس آنان را به خرابات پاكستان مي فرستند اين دختران از اين منطقه به كشورهاي مختلف صادر مي شوند در جنوب شرقي ايران در منطقه سيستان و بلوچستان نيز هزاران دختر ايراني به مردان افغاني فروخته مي شوند كه مشخص نيست به كجا رفته و چه سرنوشتي پيدا مي كنند." (به نقل از روزنامه شرق ش 216 ص13)
پسران فراري:
كنار پديده " دختران فراري " پديدهي ديگري نيز بهنام " پسران فراري" وجود دارد كهدر جامعه و خانواده چندان مورد توجه قرار نگرفته و كمتر بهآن پرداخته ميشود.
شايد مسالهي جنسيت موجب شدهاست كه فرار پسر از خانه زياد مهم تلقي نشود و برخي خانوادهها به سادگي از كنار آن بگذرند و فكر كنند كه چون مرد است، در صورت برخورد با مشكل پساز مدتي نادم شده و بهمنزل باز خواهد گشت.
شمارياز كارشناسان و شهروندان زنجان معتقدند كه مذكر بودن موجب اين شده است كه خانوادهها و جامعه توجهي جدي بهمعضل فرار پسران نداشته باشند.
اين افراد در گفت وگو باخبرنگار ايرنا اظهار داشتند: خطراتي كه دختران فراري را بشدت تهديد ميكند، درخصوص پسران فراري ضعيفتر است ، چراكه جنس مذكر راحتر ميتواند دوباره بهآغوش خانواده بازگردد.
كارشناس مسوول آسيبهاي اجتماعي سازمان بهزيستي استان زنجان با تاكيدبر اينكه فرار دختران و پسران از منزل براي هر دو قشر خطرناك است، گفت: كسي كه بهفرار از خانه ميانديشد بايد قبل از هر چيز بهعواقب شوم آن توجه جدي داشته باشد و از تصميم خام و نابجا اجتناب كند.
فرزانه عطايي افزود: با اينكه اكثر جوامع بشري مذكرگرا (مردگرا) هستند، ولي اين امر در ايران نمود بيشتري دارد و جامعهي ما امتيازاتي براي پسران قايل ميشود كه شامل حال دختران نميشود.
وي بااشاره بهاينكه برخي خانوادهها اهميت چنداني به فرار پسران نميدهند و انگي نيز بهاين قشر وارد نميشود، گفت: با اينهمه، پسران نوجوان و جوان فراري نيز با خطرات زيادي مواجه ميشوند كهاز برخي جهات مشابه خطراتي است كه دختران فراري را تهديد ميكند.
عطايي بابياناينكه گاهي اخبار دردناكي درخصوص پسران فراري شنيده ميشود كه جاي بسي تامل دارد ، تاكيد كرد: پسران فراري نيز گاهي در دام شبكههاي عنكبوتي و باندهاي فساد ، قاچاق ، كانگستري، سرقت و جنايت گرفتار ميشوند كه آينده غمبار و دردناكي را براي آنان رقم ميزند.
وي، فرزندان فراري را محصول خانوادههاي آسيبپذير ، مشكلدار و كم درآمد دانست وگفت: اين پديده درميان طبقات و اقشار مرفه جامعه نيز ديده ميشود.
وي افزود: آسيبشناسي اين معضل و مطالعهبر روي اينگونه پسران، نشان داده است كهاغلب افراد فراري در كنار فقر فرهنگي با فقر مادي نيز مواجه هستند.
عطايي، توصيه كرد خانوادههايي كه با اين معضل روبرو هستند بايد تغييرات اساسي در روابط فيمابين بوجود آورند و خانه را به محيطي امن و آرام تبديل كنند تا زمينهي فرار فرزندان فراهم نشود.
يك روانشناس باليني نيز گفت: كساني كهاز خانه فرار ميكنند بهدنبال بهشت گمشدهاي هستند كههيچ نام و نشاني ازآن ندارند و اين تنها ساخته و پرداخته ذهن آنان است.
عليرضا كاظملو، افزود: اين افراد معمولا در بحران دوران بلوغ هستند و سن اكثر آنان ۱۴سال بهبالا است.
وي گفت: وجود برخي شرايط در بين خانوادههاي مشكلدار و همچنين روابط بين خانواده مسالهدار، موجب ميشود كه فرد باهدف دور بودن از محيط پرتنش خانه، اقدام به فرار كرده و بهاستقبال خطرات مبهم و آشكار پيشرو برود.
اين روانشناس گفت: پناهبردن بهمحيط خارجاز خانه، همانطوركه براي دختران فراري خطرآفرين و دردسرساز است براي پسران فراري نيز خطرناك بوده و امكان گرفتارشدن آنان در دام باندهاي مخوف، سودجو و فرصتطلب وجوددارد.
وي گفت: افراد سودجو و فرصتطلب كه بدنبال لقمههاي چرب و نرمي هستند، از پسران و دختران فراري كه معمولا كم سن و سال و بيتجربهاند و پناهگاهي نيز ندارند سوءاستفاده كرده و براي رسيدن بهمقاصد شومشان آنان را به سوي خود جلب و جذب ميكنند.
كاظملو، بابيان اينكه انسان بخشياز طبيعت بوده و از قانون تعادل، سكون و آرامش پيروي ميكند و همواره بهدنبال محيطي بهدور از تنش و اضطراب است، گفت: چنين ايدهيي در واقع توجيهكننده علت فرار فرد از محيط پرتنش و پناه بردن بهبهشت آرامش و تعادل ميشود.
وي تاكيدكرد: والدين بايد نوجوانان وجوانان را بهتر درك كنند ، رفتاري دوستانه باآنان داشته باشند و اين قشر را كه در سن بلوغ قرار دارند بيشاز پيش دريابند.
كاظملو بهوالدين توصيه كرد، مواظب رفتار و كردار فرزندان خود در بيرون از خانه باشند تا گرفتار دوستان ناباب نشوند.
يك پسر فراري نيز كه در يكياز پاركهاي زنجان پرسه ميزد و از اقدام خود نادم بود، گفت: بهخاطر يك اختلاف كوچك با پدرم، دست بهاينكار زده و مجبور شدم ناخواسته تن بهاين خواسته وسوسهانگيز دروني دهم.
وي كه خودرا فريدون معرفي ميكرد، افزود: بهشدت از كردهي خود پشيمانم و برغم اينكه روي بازگشت بهخانه را ندارم اما مجبورم كه برگردم.
اين پسر بااعتراف بهاينكه فرار از منزل ومحيط گرم خانواده، تجربهي تلخ و ناگواري بود كه هرگز آن را فراموش نخواهم كرد، گفت: بهاين نتيجه رسيدم كه كارم اشتباه بزرگي بوده و پافشاريبر آن اشتباهي مهلكتر خواهد بود.
وي بااشاره بهلحظات خوشي كه در كنار اعضاي خانواده داشته و از محبتهاي بيدريغ پدر و مادر برخوردار بوده است ، افزود: ديگر توان تحمل دربدري را نداشته و دوست دارم هرچه زودتر بهآغوش گرم خانواده برگردم، هرچند ميدانم اين بازگشت برايم خيلي سخت و خجالتآور است.
شهروند ديگري نيز گفت: فرار از خانه هرگز نميتواند راهچاره مشكلات باشد و درمقابل پاياني جز بدبختي و دربدري نخواهد داشت.
شهاب غديري افزود: عاقل كسي است كه قبلاز انجام چنين كاري به عواقب آن بيانديشد و بههنگام مواجهه با مشكلات خونسرد باشد ودر لحظاتي كه دچار خشم است از تصميمگيري آني و نابجا پرهيز كند.
وي گفت: فرار از خانه همانطوركه براي دختران خطرساز است براي پسران نيز ميتواند تهديدكننده و مشكل آفرين باشد و صدمات جبران ناپذيري درپي داشته باشد.
غديري، سقوط در دامهاي مختلفي چون اعتياد ، سرقت ، قاچاق و جنايت را از جمله عواقب فرار از خانه برشمرد و گفت: پسر بودن، نميتواند دليلي بر مصون ماندن از لغزشها باشد.
در جست وجوي كمي محبت و اميد:
|
|
|
|
پسران فراري، تركيبي در مقابل دختران فراري نيست. پسران واقعيتي است كه درجامعه نسبتاً مردسالار ما!گم شده است . اما واقعيت را نمي توان كتمان كرد. درهمه جا مي تواني آنها را ببيني در پاركها وقتي كه بي حوصله قدم مي زنند، در پايانه ها وقتي كه نگاههاي گريزان و يخزده شان پناهي مي جويند و در صفحات بي رمق نشريات زرد وقتي كه به عنوان عامل بزهكاري معرفي مي شوند.
آنان كه كمي اهل مقاومتند، اهل پرسه در دنياي كوچك وبي رمز آگهي استخدام هم هستند با اين اميد كه كارفرماجايي براي خوابيدن داشته باشد!
چرا واز چه فرار مي كنند وبه كه پناه مي برند… وچرا ما آنان را نمي بينيم… آيا انحراف جنسي فقط دركمين دختران فراري است؟ يا پسران فراري امروز مردان بيمار فردايند!
اميد را چگونه مي شود در دل آنان كاشت وچگونه مي شود به دنياي واقعي كه درآن همه چيز واقعي اما كشنده نيست برگرداند…؟
•••
يكي از روانپزشكان وپژوهشگران حوزه مسائل اجتماعي كشور مي گويد: « تا زماني كه نگرش خانواده ها نسبت به نيازهاي نوجوانان وجوانان تغيير نكند ونهاد خانواده به آن درجه از درك و باور اجتماعي نرسد كه نيازهاي جوان امروز با نسل گذشته كاملاً تفاوت پيدا كرده، همچنان بايد نظاره گر افزايش نرخ رشد جرايم وكاهش سن متوسط مجرمين وافزايش شمار زندانيان جوان دركشور باشيم.
دكترسيدهادي معتمدي تأكيد دارد ؛ درچنين شرايطي نبايد از مشاهده تعداد زياد نوجواناني كه به عضويت شبكه هاي خطرناك تبهكاري درآمده اند تعجب كرد . چرا كه آنان زاييده جامعه اي هستند كه برپايه تفكرات سنتي نسل ديروز شكل گرفته است و با اغلب نيازهاي نسل جوان امروز همخواني ندارد.
بدون ترديد بايد اعتراف كرد طي سالهاي اخير پديده فرار دختران وپسران از خانه جزو آسيب هاي جدي بوده كه گريبان كشورهاي درحال توسعه و ايران را گرفته است.
در چنين جوامعي كه به نوعي در كش وقوس گذر از سنت به مدرنيسم هستند آسيب هايي شكل مي گيرد كه درگذشته كمتر شايع بوده است . معضل فرار از خانه بخصوص در ميان پسرها يكي از مهم ترين نوع اين قبيل آسيب ها به شمار مي رود.
امروز پايانه هاي مسافربري تهران وشهرهاي بزرگ جزو نخستين مكان هايي هستند كه پسران فراري به آنجا پا مي گذارند. كودكان و نوجوانان متواري از كانون خانواده، هنگامي كه وارد محيط متفاوت تري از شهر وديار خود مي شوند ابتدا با اتكا به اصل رواني احتياط، اطراف پايانه ها وبوستان هاي مجاور را به عنوان امن ترين مكانها براي استراحت و آشنايي محدود بامحيط برمي گزينند. چندروز بعد هم سرنوشت مشابه صدها پسر فراري ديگر نيز براي آنان رقم مي خورد. سرنوشتي تاريك وسياه!
به اعتقاد كارشناسان آثار تخريبي فرار پسران، به مراتب وسيع تر ومخرب تر از فرار دختران است . و حتي چيزي شبيه يك فاجعه ملي خاموش است . با اين وجود طي سالهاي گذشته عليرغم افزايش آمار فرار پسران از خانه، به ندرت شاهد پرداختن رسانه هاي گروهي ، روزنامه ها، نشريات وحتي مسؤولان ومتخصصان مسائل اجتماعي ، حول اين محور بوده ايم.
به اعتقاد دكتر محمد جغتايي ، رئيس دانشگاه علوم بهزيستي وتوانبخشي كشور، آمارهاي غيررسمي موجود دركشور نشان مي دهد تعداد پسران فراري از خانه، بيشتر از دخترهاست. زيرا بافت سنتي حاكم برجمعيت كشور باعث افزايش ميزان كنترل خانواده بردختران است .
برخوردهاي نادرست برخي والدين با فرزندان، برخوردهاي غيرمنطقي خانواده با فرزندان، سخت گيريهاي متكي برتفكرات سنتي و سلب آزادي عمل از پسران وعدم توجه به نيازهاي آنان ازجمله مهم ترين دلايل است كه اين استاد دانشگاه در فرار پسران از خانه مؤثر مي داند.
به اعتقاد وي، افزايش سطح فرهنگ خانواده ها، احترام به اصل «مشاركت» توجه به خواسته ها ونيازهاي معقول ومنطقي پسرها، امن كردن محيط خانه از سوي والدين، نقش كليدي وكاملاً اثرگذاري دركاهش فرار نوجوانان وجوانان ايفا مي كند. كه متأسفانه به اين موارد تاكنون توجه بسيار اندكي شده است.
يكي ديگر از نكات مورداشاره دكتر جغتايي به تغيير نگرش جوانها به جامعه ومسائل مشابه است كه متأسفانه بامديريت سنتي فعلي كمتر تفاهمي دارد.
كارشناسان امور اجتماعي نيز براين باورند كه باتوجه به جوان بودن جامعه ايران، بزهكاري نوجوانان وجوانان همواره روبه گسترش است. اين عده ريشه بزهكاري را درعوامل بيولوژيك ، اجتماعي ، فقر فرهنگي و ويژگي هاي فردي وتشخيصي افراد جست وجومي كنند.
آنان مي گويند: پسرها معمولاً از سنين ۱۶ تا ۲۷سالگي مي توانند مرتكب انواع جرايم شوند.
يكي از روانشناسان با تأكيد برنقش اساسي خانواده، مدرسه وجامعه در شكل گيري فرآيندهاي زندگي نوجوانان وجوانان مي گويد: « ايجادموانع رشدي، القاي نگرش منفي از سوي والدين و بدرفتاري با فرزندان باعث ايجاد يأس ونااميدي در فرزندان ونهايتاً خودپنداري منفي مي گردد. حال آن كه يك جوان بايد خانواده را به عنوان محلي امن براي حل مشكلات سدراه خود بداند. والدين هم بايد براي ايجاد محيطي آكنده از مهر، عاطفه ودوستي به جذب جوانان ، بخصوص پسرها كه در معرض انواع آسيبها قرار دارند تلاش كنند.
اين استاد دانشگاه مي گويد: متأسفانه عامل مهم فرار پسرها ودخترها از خانه به كمبودمحبت وتوجه والدين به فرزندان باز مي گردد.
يقيناً جوانان امروز نيازمند توجه و تشنه محبتند. دراين رهگذر باتوجه به وجود انواع كاستي هاي اجتماعي در سطح ملي، برآورده ساختن نيازهاي رواني ، مادي و دروني آنان از سوي جامعه، خانواده واولياي مدرسه بسيار حائز اهميت بوده وجدايي و طرد يك جوان از كانون خانواده واجتماع زمينه ساز فرار وگرفتارشدن درمنجلاب تباهي است.
از منظر اين روانشناس، نبود امكانات رفاهي نسبي در شهرستانها و روستاها، تبليغات مستقيم و غيرمستقيم رسانه ها و راديو، تلويزيون درباره جذابيت هاي شهر، بيكاري ، تورم و گراني ، اختلافات خانوادگي وچندپيشگي والدين، آمار بالاي طلاق و عدم توجه جدي به خواسته هاي معقول جوانان نسل امروز ، از جمله مهم ترين دلايل فرار از خانه محسوب مي شوند.
پسران فراري ناآگاه براساس شنيده ها وتفكرات جسورانه خويش، تصور مي كنند به محض فرار ازخانه ورسيدن به شهرهاي بزرگ مثل تهران، بلافاصله كار مناسبي پيدا مي كنند. اما به محض تجربه نخستين شب فرار احساس مي كنند تمام رؤياهاي خيالشان به يكباره روي سرشان ويران مي شود. اما آنان نمي دانند بخاطر غرور كاذب توأم با شرم از بازگشت به خانه بزودي براي بقا وادامه زندگي جذب شبكه هاي خلافكاري ومجرمانه شده وتحت انواع سوءاستفاده ها قرار مي گيرند.
جامعه شناسان براي پسران فراري تعريفي دارند: «گروهي از نوجوانان كه به علل مختلف ناچار به گريز از محدوده خانواده مي شوند. دراين ميان اعضاي خانواده از علل فرار ويا هدف آنان اطلاعي ندارند.
اين گروه از پسران اقدام خود را نوعي اعتراض مي دانند ودرعين حال خود را قرباني روابط ناسالم در خانواده وفراموش شده درجامعه مي دانند.
دكتر سيدهادي معتمدي پژوهشگر مسائل اجتماعي درباره علل و ريشه هاي فرار نوجوانان بخصوص پسرها از خانواده مي گويد: «حوزه آسيب پذيري پسران نسبت به دختران، درجامعه كنوني ما بسيار وسيع وگسترده است . به عبارت ديگر مي توان گفت: آسيب هاي واردشده به دختران كمتر از پسران است.
زيرا پسران فراري برخلاف دخترها ، به راحتي قابل تشخيص نيستند و بخاطر قدرت تحرك وجابجايي بالا مي توانند به سادگي مورداستفاده هاي گوناگون قرار گيرند.
به گفته اين روانپزشك، پسرها، علاوه براين كه ممكن است مورد آزارهاي جنسي قرار گيرند قابليت انجام كارهايي را هم دارند كه از عهده دخترها برنمي آيد. به همين خاطر از نظر شخصي هم مي توانند آسيب هاي گسترده اي در سطح جامعه ايجاد كنند . مديركل دفتر پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي سازمان بهزيستي ، عوارض ناشي از فرار پسران را به بشدت جدي دانسته وباتوجه به افزايش آمار فرارها ، از بي برنامگي دستگاهها وسازمانهاي مسؤول كشوري ، براي
پيشگيري وبرخورد با اين پديده سخن به ميان آورده وبراين نكته تأكيد مي ورزد كه عوارض فرار پسران چندين برابر بيشتر ازدختران است.
بنابراين باتوجه به شرايط فعلي جامعه، ضرورت اهتمام جدي مسؤولان ، متخصصان ومتوليان نهادهاي دولتي وغيردولتي دراين زمينه كاملاً جدي وبااهميت به نظر مي رسد. چرا كه پسران فراري ومجرم امروز، پدران خشن و آسيب ديده فرداي اين مرز وبوم خواهند بود و...

هر گاه الکتروسکوپ باردار به زمین متصل شود، به کلی از بار الکتریکی تخلیه می شود و برگه هایش فرو می افتند. همین امر درباره هر جسم رسانای دیگر نیز پیش می آید برای اینکه بتوان جسمی را باردار کرد، باید آنرا از زمین جدا کنیم. بر عکس بعد از اینکه رسانای باردار به زمین وصل شد، در فضای پیرامون هیچ اثر الکتریکی مشاهده نمی شود. یعنی آن جسم از نظر بار الکتریکی خنثی می شود. اکنون در وضعیتی هستیم که می توانیم درباره فرایند هایی که رخ می دهند به تفصیل سخن بگوییم.
در الکتروسکوپ نقش محفظه را اشیای پیرامون آن ، دیوارها ، سقف و غیره بازی می کنند، که معمولا به زمین اتصال دارند. به این معنا که خطوط میدان الکتریکی که منشا آنها برگه های باردار الکتروسکوپ است به رساناهای اطراف الکتروسکوپ که متصل به زمین هستند ختم می شود.
هر گاه الکتروسکوپ به زمین متصل شود بارها بین الکتروسکوپ و زمین به حرکت در می آیند، تا اینکه اختلاف پتاسیل الکتریکی بین الکتروسکوپ و زمین و بالاخره هر جسم متصل به زمین، که درپیرامون الکتروسکوپ هست صفر شود. سپس میدان الکتریکی دورنگه دارنده برگه ها نیز می شود و آنها فرو می افتند.
همین پدیده در طول اتصال زمین الکترو متری که محفظه آن متصل به زمین باشد رخ می دهد ولی اگر محفظه عایق بندی شده باشد، اتصال زمینی میله آن لزوما فرو افتادن برگه ها را همراه ندارد. برای هر جسمی که به زمین متصل شود همین وضع حکم فرماست.
ما درباره بار الکتریکی جسم از روی اثرهای الکتریکی که بار بوجود می آورد، مثل جاذبه یا دافعه الکتریکی یعنی توسط میدان الکتریکی که اطراف جسم ایجاد می شود، داوری می کنیم.
هر گاه رسانای بارداری به زمین متصل شود، دیگر اثرهای الکتریکی مشاهده نمی شود. زیرا اختلاف پتاسیل بین جسم و زمین و همین طور شدت میدان الکتریکی پیرامون صفر می شود. از بین رفتن میدان الکتریکی به معنی بدون بار شدن جسم است. در واقع بار الکتریکی از بین نمی رود بلکه توزیع آن بین زمین و جسم عوض می شود.
در مدارات الکتریکی برای اینکه یک پتاسیل مرجعی جهت سنجش پتاسیل ، از روی اختلافش با پتاسیل زمین داشته باشیم، که پتاسیل زمین را به غلط معرف پتاسیل الکتریکی بینهایت می دانیم، و آنرا صفر می گیریم. اما جای نگرانی نیست زیرا پتاسیل کمیتی اسکالر است و تعریف مبدا پتاسیل یک عمل نسبی است و محاسبات و اندازه گیری ها را تحت تاثیر قرار نمی دهد.
بنابر این در سنجش های جریان الکتریکی و ولتاژ ، پتاسیل زمین را صفر گرفته و آنجا را مبدا پتاسیل معرفی می کنیم. و جهت یافتن اختلاف پتاسیل ، پتانسیل الکتریکی نقاط مختلف مدار همان اختلاف پتاسیل آن نقطه با زمین می باشد که این اتصال مدار به زمین یک پایداری کلی بر سیستم مداری و محاسبات ما که نسبت به مبدا ثابتی صورت می گیرد، اعمال می کند.
یک نوار چسب پلاستیکی معمولی میتواند بار منفی (الکترون) بگیرد یا از دست بدهد ( با چسباندن آن به یک سطح و کندن آن ). با آویزان کردن تکههای نوار چسب از نی میتوان یک الکتروسکوپ ساخت. الکتروسکوپ وسیله ایست برای مشخص کردن نوع بار الکتریکی. یک شانه پلاستیکی به شما نشان خواهد داد که تکههای چسب دارای بار مثبت هستند یا منفی. تولید بار بر اثر مالش را میتوان چنین توجیه کرد که تعدادی از الکترونها بر اثر مالش از یک ماده به ماده دیگر انتقال مییابند. توجه کنید که الکترونها جابجا میشوند و هسته در جای خود باقی میماند. در عایق تمامی الکترونها محکم به اتمهای خود مقیدند، در رسانا بعضی االکترونها میتوانند آزادانه از یک اتم به اتم دیگر بروند. عایق را میتوان با مالش باردار کرد، زیرا بار تولید شده نمیتواند از محلی که تولید شده است دور شود، یعنی بار الکتریکی ساکن است.
4 نی پلاستیکی (با سر قابل انعطاف) ، 2 قوطی فیلم ، مقداری خمیر برای محکم کردن نیها درون قوطی ، چسب نواری پلاستیکی ، شانه پلاستیکی.
2 تکه 10 سانتیمتری از چسب نواری جدا میکنیم، هر تکه چسب را روی یک سطح صاف میچسبانیم (انتهای هر تکه را به عنوان دست گیره آزاد می گذاریم). تکهها را به سرعت از سطح جدا کرده و هر یک را به بازویی از دو نی (که در 2 قوطی جدا هستند) میچسبانیم، قوطیها را طوری جابجا میکنیم که تکههای چسب روبروی هم و به فاصله 15 سانتیمتر از یک دیگر قرار گیرند. قوطیها را به هم نزدیک میکنیم و مشاهده میکنیم که تکههای چسب یکدیگر را دفع میکنند. 2 تکه دیگر از چسب جدا میکنیم و یکی را به دیگری میچسبانیم (سمت چسبنده ی یکی را به پشت دیگری میچسبانیم، انتهای هر تکه را به عنوان دستگیره آزاد میگذاریم).
تکهها را به سرعت از هم جدا میکنیم و به بازوهای باقیمانده نیها میچسبانیم، بعد از نزدیک کردن قوطیها به یکدیگر مشاهده میکنیم که این بار نوارها یکدیگر را جذب میکنند. شانه را به موهای سر یا یک پارچه پشمی میکشیم. با نزدیک کردن شانه به تکههای چسب مشاهده میکنیم که شانه تکهای را که پشت آن در وسط قرار داشت را دفع کرده و نوار دیگر را جذب میکند و اگر شانه را به چسبهای جدا شده از سطح نزدیک کنیم ، هر دو را جذب یا دفع میکند (بسته به جنس سطح).
|
|
وقتی تکههای چسب را از سطح جدا میکنیم، کشمکشی بین بارهای الکتریکی هر تکه چسب و سطح در میگیرد. چسب بار منفی را از سطح جدا میکند یا بخشی از بارهای خود را روی سطح بر جای میگذارد (بسته به جنس سطح). در هر دو حالت بار 2 تکه همنام خواهد بود. از آنجایی که بارهای همنام یکدیگر را دفع میکنند تکههای چسب از هم دور میشوند. در حالتی که دو تکه به هم چسبیده شده بودند ، در هنگام جدا کردن یکی از تکهها بار منفی را از دیگری میرباید و دارای بار منفی اضافی میشود و تکه دیگر بار مثبت خواهد داشت.
از آنجا که بارهای ناهمنام یکدیگر را جذب میکنند 2 تکه به یکدیگر نزدیک میشوند. با کشیدن شانه به موی سر ، شانه دارای بار منفی میشود، در نتیجه تکه دفع شده از شانه دارای بار منفی است و تکه جذب شده بی بار یا دارای بار مثبت است. شاید متوجه شده باشید که دست شما هر 2 بار را جذب میکند، در حالت عادی بدن انسان بی بار است مگر آنکه بار دارش کنیم، مثلا با راه رفتن روی فرش. جسم بی بار اجسام بار دار را جذب میکند، وقتی دست خود را نزدیک تکه چسب با بار مثبت میگیرید تکه چسب الکترونهای بدن شما را جذب میکند و بدست شما نزدیک میشود.
الکتریسیته ساکن در نیروگاههای زغال سوز برای جلوگیری از ورود گرد و خاک و خاکستر به داخل جو ، در رنگ افشانهها و در دستگاههای ماشینهای زیراکس ادارات بکار میرود.
هر گاه الکتروسکوپ باردار به زمین متصل شود، به کلی از بار الکتریکی تخلیه می شود و برگه هایش فرو می افتند. همین امر درباره هر جسم رسانای دیگر نیز پیش می آید برای اینکه بتوان جسمی را باردار کرد، باید آنرا از زمین جدا کنیم. بر عکس بعد از اینکه رسانای باردار به زمین وصل شد، در فضای پیرامون هیچ اثر الکتریکی مشاهده نمی شود. یعنی آن جسم از نظر بار الکتریکی خنثی می شود. اکنون در وضعیتی هستیم که می توانیم درباره فرایند هایی که رخ می دهند به تفصیل سخن بگوییم.
در الکتروسکوپ نقش محفظه را اشیای پیرامون آن ، دیوارها ، سقف و غیره بازی می کنند، که معمولا به زمین اتصال دارند. به این معنا که خطوط میدان الکتریکی که منشا آنها برگه های باردار الکتروسکوپ است به رساناهای اطراف الکتروسکوپ که متصل به زمین هستند ختم می شود.
هر گاه الکتروسکوپ به زمین متصل شود بارها بین الکتروسکوپ و زمین به حرکت در می آیند، تا اینکه اختلاف پتاسیل الکتریکی بین الکتروسکوپ و زمین و بالاخره هر جسم متصل به زمین، که درپیرامون الکتروسکوپ هست صفر شود. سپس میدان الکتریکی دورنگه دارنده برگه ها نیز می شود و آنها فرو می افتند.
همین پدیده در طول اتصال زمین الکترو متری که محفظه آن متصل به زمین باشد رخ می دهد ولی اگر محفظه عایق بندی شده باشد، اتصال زمینی میله آن لزوما فرو افتادن برگه ها را همراه ندارد. برای هر جسمی که به زمین متصل شود همین وضع حکم فرماست.
ما درباره بار الکتریکی جسم از روی اثرهای الکتریکی که بار بوجود می آورد، مثل جاذبه یا دافعه الکتریکی یعنی توسط میدان الکتریکی که اطراف جسم ایجاد می شود، داوری می کنیم.
هر گاه رسانای بارداری به زمین متصل شود، دیگر اثرهای الکتریکی مشاهده نمی شود. زیرا اختلاف پتاسیل بین جسم و زمین و همین طور شدت میدان الکتریکی پیرامون صفر می شود. از بین رفتن میدان الکتریکی به معنی بدون بار شدن جسم است. در واقع بار الکتریکی از بین نمی رود بلکه توزیع آن بین زمین و جسم عوض می شود.
در مدارات الکتریکی برای اینکه یک پتاسیل مرجعی جهت سنجش پتاسیل ، از روی اختلافش با پتاسیل زمین داشته باشیم، که پتاسیل زمین را به غلط معرف پتاسیل الکتریکی بینهایت می دانیم، و آنرا صفر می گیریم. اما جای نگرانی نیست زیرا پتاسیل کمیتی اسکالر است و تعریف مبدا پتاسیل یک عمل نسبی است و محاسبات و اندازه گیری ها را تحت تاثیر قرار نمی دهد.
بنابر این در سنجش های جریان الکتریکی و ولتاژ ، پتاسیل زمین را صفر گرفته و آنجا را مبدا پتاسیل معرفی می کنیم. و جهت یافتن اختلاف پتاسیل ، پتانسیل الکتریکی نقاط مختلف مدار همان اختلاف پتاسیل آن نقطه با زمین می باشد که این اتصال مدار به زمین یک پایداری کلی بر سیستم مداری و محاسبات ما که نسبت به مبدا ثابتی صورت می گیرد، اعمال می کند.
یک نوار چسب پلاستیکی معمولی میتواند بار منفی (الکترون) بگیرد یا از دست بدهد ( با چسباندن آن به یک سطح و کندن آن ). با آویزان کردن تکههای نوار چسب از نی میتوان یک الکتروسکوپ ساخت. الکتروسکوپ وسیله ایست برای مشخص کردن نوع بار الکتریکی. یک شانه پلاستیکی به شما نشان خواهد داد که تکههای چسب دارای بار مثبت هستند یا منفی. تولید بار بر اثر مالش را میتوان چنین توجیه کرد که تعدادی از الکترونها بر اثر مالش از یک ماده به ماده دیگر انتقال مییابند. توجه کنید که الکترونها جابجا میشوند و هسته در جای خود باقی میماند. در عایق تمامی الکترونها محکم به اتمهای خود مقیدند، در رسانا بعضی االکترونها میتوانند آزادانه از یک اتم به اتم دیگر بروند. عایق را میتوان با مالش باردار کرد، زیرا بار تولید شده نمیتواند از محلی که تولید شده است دور شود، یعنی بار الکتریکی ساکن است.
4 نی پلاستیکی (با سر قابل انعطاف) ، 2 قوطی فیلم ، مقداری خمیر برای محکم کردن نیها درون قوطی ، چسب نواری پلاستیکی ، شانه پلاستیکی.
2 تکه 10 سانتیمتری از چسب نواری جدا میکنیم، هر تکه چسب را روی یک سطح صاف میچسبانیم (انتهای هر تکه را به عنوان دست گیره آزاد می گذاریم). تکهها را به سرعت از سطح جدا کرده و هر یک را به بازویی از دو نی (که در 2 قوطی جدا هستند) میچسبانیم، قوطیها را طوری جابجا میکنیم که تکههای چسب روبروی هم و به فاصله 15 سانتیمتر از یک دیگر قرار گیرند. قوطیها را به هم نزدیک میکنیم و مشاهده میکنیم که تکههای چسب یکدیگر را دفع میکنند. 2 تکه دیگر از چسب جدا میکنیم و یکی را به دیگری میچسبانیم (سمت چسبنده ی یکی را به پشت دیگری میچسبانیم، انتهای هر تکه را به عنوان دستگیره آزاد میگذاریم).
تکهها را به سرعت از هم جدا میکنیم و به بازوهای باقیمانده نیها میچسبانیم، بعد از نزدیک کردن قوطیها به یکدیگر مشاهده میکنیم که این بار نوارها یکدیگر را جذب میکنند. شانه را به موهای سر یا یک پارچه پشمی میکشیم. با نزدیک کردن شانه به تکههای چسب مشاهده میکنیم که شانه تکهای را که پشت آن در وسط قرار داشت را دفع کرده و نوار دیگر را جذب میکند و اگر شانه را به چسبهای جدا شده از سطح نزدیک کنیم ، هر دو را جذب یا دفع میکند (بسته به جنس سطح).
|
|
وقتی تکههای چسب را از سطح جدا میکنیم، کشمکشی بین بارهای الکتریکی هر تکه چسب و سطح در میگیرد. چسب بار منفی را از سطح جدا میکند یا بخشی از بارهای خود را روی سطح بر جای میگذارد (بسته به جنس سطح). در هر دو حالت بار 2 تکه همنام خواهد بود. از آنجایی که بارهای همنام یکدیگر را دفع میکنند تکههای چسب از هم دور میشوند. در حالتی که دو تکه به هم چسبیده شده بودند ، در هنگام جدا کردن یکی از تکهها بار منفی را از دیگری میرباید و دارای بار منفی اضافی میشود و تکه دیگر بار مثبت خواهد داشت.
از آنجا که بارهای ناهمنام یکدیگر را جذب میکنند 2 تکه به یکدیگر نزدیک میشوند. با کشیدن شانه به موی سر ، شانه دارای بار منفی میشود، در نتیجه تکه دفع شده از شانه دارای بار منفی است و تکه جذب شده بی بار یا دارای بار مثبت است. شاید متوجه شده باشید که دست شما هر 2 بار را جذب میکند، در حالت عادی بدن انسان بی بار است مگر آنکه بار دارش کنیم، مثلا با راه رفتن روی فرش. جسم بی بار اجسام بار دار را جذب میکند، وقتی دست خود را نزدیک تکه چسب با بار مثبت میگیرید تکه چسب الکترونهای بدن شما را جذب میکند و بدست شما نزدیک میشود.
الکتریسیته ساکن در نیروگاههای زغال سوز برای جلوگیری از ورود گرد و خاک و خاکستر به داخل جو ، در رنگ افشانهها و در دستگاههای ماشینهای زیراکس ادارات بکار میرود.
سلام بر دوستان عزیز من فعلاْقصد هیچ گونه نوشتی ندارم تا بعد خدا حافظ ولی قهرمانی استقلال به کل بچهای استقلالی سراسر دنیا تبریک می گم